نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد, ۱۴۰۰
بیست و هشتم بهمن ماه ۱۲۸۱، صادق هدایت در تهران به دنیا آمد. تولد صادق هدایت، در حقیقت تولد رمان و داستاننویسی مدرن در ایران است. تولد شیوهای از نوشتن که عبور از فضای ادبیات کهن است و پیوند به ادبیات جهانی ـ او صفر آفرینش ادبیات مدرن در ایران است. نزدیک به شصت سال از مرگ هدایت گذشته است و بیش از صد سال از تولد او و هنوز میتوان گفت به اندازهای که باید، شناخت و مطالعهی دقیقی از مجموع آثار او در دسترس نیست. این جملهای است که از زمان مرگ او تا به امروز (با تغییر در اعداد)، نویسندگان و محققان بسیاری دربارهی صادق هدایت گفتهاند. افرادی چون مجتبی مینوی، ناتل خانلری، بیژن جلالی و… ادبیات داستانی ایران، اکنون بعد از یک قرن از تولد هدایت، دورهی چهارم خود را پشت سر میگذارد. و این در حالی است که بسیاری از نویسندگان ایرانی، صادق هدایت را به عنوان معیار در ذهن خود دارند. آنها، هنگام نوشتن، در تلاش و به دنبال نشانههای عبور از آثار هدایت و بهطور مشخص از بوف کور ـ مهمترین رمان ایرانی ـ هستند. همانطور که هوشنگ گلشیری نیز در یکی از مصاحبههای خود به آن اشاره میکند. گلشیری میگوید برای نوشتن «شازده احتجاب»، بوف کور را به عنوان متر و اندازه در ذهن داشته است و تلاش کرده، چیزی به این گنجینهی ادبی اضافه کند. این بدان معناست که نویسندهی ایرانی، چنانچه بخواهد متنی فرازمانی بنویسد، باید به درک درستی از بوف کور و جایگاهاش در ادبیات ایران رسیده باشد ـ تجربهای که هدایت در ساختار این اثر به کار برده است و مفهومی که به دور از هر نوع شعارزدگی تنیده با فرهنگ ایرانی است. به خصوص فرهنگ معاصر ما که بر اساس تضاد شکل گرفته است. تضادی که تا به امروز نیز ایرانی معاصر با آن درگیر است و این همان چیزی است که هدایت به درستی در بوف کور و سایر داستانهایاش به آن پرداخته است. تنیده بودن کارهای او با فرهنگ ایرانی، چیزی فراتر از شکل ظاهری و ساختاری آثار اوست ـ در ساختار بسیار پیشرو و همگام با بسیاری از نویسندگان اروپایی بود ـ او در حقیقت، تصویرگر روح سرگردان و آشفتهی ایرانی، در طول قرنها است. سرگردان در چرخش زمان و مابین فتوحات، سرکوب، جنایات تاریخی، و آشفته و مستاصل بین فرهنگها و حکومتهای داخلی و خارجی ـ بین دنیای مادی و معنوی. چرخهی بیانتهایی که همیشه تکرار شده و با پرسشهای بسیار از مفهوم هستی و با مرگ به انتها رسیده است ـ در حالی که به نسل بعد واگذار شده است. همانطور که او نیز در ساختار چرخشی داستانهایاش و بهطور مشخصتر در آثاری مثل بوف کور و سه قطره خون، پرسشهایی هستیشناسانه را مطرح میکند و شخصیتها را در طول زمان در یک دگردیسی معنایی به هم پیوند میزند و تا ابد جاودانهشان میکند ـ تبدیل راوی در بوف کور به پدر و پدر به عموی راوی و آنها به پیرمرد خنزرپنزری و همین بازآفرینی دربارهی مادر راوی و زن اثیری و لکاته. که هر کدام در ذهن آشفتهی راویِ بوف کور نماد خیر، شر، عشق و پاکیاند. و این روایت همچون داستان آفرینش تا ابد تکرار میشود و بوف کور با هر خوانش مجدد، ابدی میشود و از بند زمان و تاریخ نگارش اثر رها میشود.
دکتر آذر نفیسی نیز در مقالهای دربارهی بوف کور، در کنار مؤلفههای دیگر اشارهای هم دارد به وجود این تناقض و تضاد در فرهنگ ایرانی:
«بوف کور بر پایهی تضادی اساسی بنا شده است. حکایت ذهنیتی است اسیر دو دنیا یا دو نوع برخورد با دنیا. این تناقض یادآور تناقضی عمیقتر در فرهنگ معاصر ماست. بیانگر نگرشی است که نه فرهنگ و ارزشهای قدیم خود را از طریق درک و نقد و در نهایت، خلق دوبارهی تکامل بخشیده و نه فرهنگ جدیدی را هضم کرده است. این ذهنیت معاصر هنوز هویت روشنی ندارد و مدام بین دو موضعگیری با دو برخورد مطلقگرا در نوسان می ماند. یا مرعوب آن «دیگر» است، یا به آن «دیگر» معترض است.»*
صادق هدایت در ذات نویسندهای است مهاجر. نویسندهای که چه در سالهای اقامتاش در ایران و چه خارج از ایران، هرگز از تنگنظری و نادیدهشدن توسط سران فرهنگی کشور، در امان نبود. آزردگی او از نادیدهشدن و نافهمیدهشدن، همیشه او را وادار به رفتن کرد.
صادق هدایت، در تمام دورههای سیاسی ایران ـ چه زمان حیات و چه بعد از مرگاش ـ گرفتار کجفهمی و سانسور دولتمردان بوده است. با وجود این که او در فضای خیالی و وهمانگیز خود مینوشت و هیچگاه بهطور مستقیم سراغ مفاهیمی چون ثبتِ واقعیتهای تاریخی و اجتماعی نرفت؛ ولی در عین حال واقعگرایانهترین آثار از وضعیت جامعهی ایرانی متعلق به صادق هدایت است. واقعگرایانه در اینجا نه به معنای مکتب و سبک ادبی، بلکه بیشتر به عنوان امری خلاقانه و زیباییشناسانه در پیوند مفاهیم سمبولیک و دنیاهای درونی و ذهنی انسان معاصر در مواجهه با مفهوم زندگی و مرگ. تصویری که تنها با زبان استعاره و تمثیل میتوان به وضوح درستی از آن رسید. او در اغلب آثارش محتوا را به خدمت ساختار اثر و روایت قصه درمیآورد و هیچگاه درگیر احساسات شخصی خود به عنوان نظرات نویسنده، نمیشود. آثار او را میتوان در زمرهی بهترین نمونههای حذف نویسنده به حساب آورد. داستانهای هدایت پر از تجربه و خلاقیت است. مملو از تصاویر ذهنی عجیبی که انگار بازگوکنندهی خوابهای خواننده است ـ دنیای پنهان خواننده. بنابراین در هر خوانش دوباره، مثل کشف جدیدی است برای خوانندهی جستجوگر. در بسیاری از داستانهای هدایت، دغدغهی اصلی او فقر و نکبت است. ولی فقری که او تصویر میکند، بازتابی از واقعیت نیست، خود واقعیت است. برای همین، گاهی آثار داستانی او، بسیار خشن و حتا خیالی به نظر میرسند. هدایت هوشمندانه به گونهای مینویسد، که هیچ سرانجام و روایت مشخصی را بازگو نکند، درست مثل زندگی ـ درهم و آشفته. هدایت با ایجاد روابطی منطقی بین دنیای خیال و واقعیت، استیصال آدم امروزی را تصویر میکند. استیصال واقعی یک ایرانی در مقابل دنیای شرق و غرب. همان استیصالی که هدایت نیز در آن گرفتار بود. کارهای او ادغام و عبوری است از تمام هنرهای ایرانی. به عنوان مثال، بوف کور هدایت را میتوان بینامتنیتی دانست از شعر، نگارگری و موسیقی ایرانی. هدایت با عبور از مطلقگرایی در خلق متن و حذف نقش خود به عنوان خالق، توانست آثارش را از بند زمان رها کند. جاودانگی داستانهای او برای خلاقیت مداومی است که در سطر به سطر داستاناش ایجاد میکند و از خواننده نیز میخواهد که همپای داستان حرکت کند و جرات چنین تجربهای را به خود بدهد. هدایت اولین نویسندهی ایرانی است که جایگاهی چنین رفیع به خواننده میدهد و او را نیز به عنوان یک پرسشگر در کنار راویِ خود در یک جهانِ وهمگونه رها میکند.
نزدیک به سی جلد کتاب از هدایت در عمر کوتاهاش، (او در چهل و نه سالگی به زندگی خود در پاریس خاتمه داد) به جا مانده است. کتابهایی که هنوز با معضل سانسور روبهرو است. آثار او هنوز در ایران چاپ نمیشوند. به مشابه تضادی که در شخصیت اکثر راویهایِ داستانهای هدایت وجود دارد، دربارهی خود او و مخاطب هم دیده میشود ـ او معروفترین و در عین حال کمخواندهشدهترین نویسندهی مطرح ایرانی است (بسیاری از کتابهای او در دسترس خواننده نیست و بسیاری از آثار او خوانده نشده است). برای نامی که ادبیات معاصر ایران چه در داخل و چه در خارج، با او شناخته میشود، هیچ مرکز و یا نهادی وجود ندارد که به بررسی و ترجمهی آنها بپردازد ـ در جهت معرفی بیشتر آنچه او کرد به خوانندگان و نویسندگان. او در نهایت ناشناسی و گمنامی مرد و آنطور که بزرگ علوی اشاره دارد، «غریبمرگ شد، بدون آنکه کسی به ارزش کار او پی برده باشد» و تا به امروز نیز نمیتوان مطمئن بود که زیر بزرگی این نام آیا به شناخت و فهم درستی از آثار او رسیدهایم؟ برای بزرگترین نویسندهی ایرانی، هیچ سخنرانی و جشنوارهی ادبی برگزار نمیشود ـ نهایتا یادبودهایی در توان انجمنهای کوچک و خصوصی ـ و از نویسندگان و محققان دنیا دعوتی نمیشود تا دربارهی او و آثارش صحبت کنند. او که ناماش در ادبیات جهانی در کنار ریلکه، بودلر، نروال و مالارمه و… قرار می گیرد.
«این احساس از دیر زمانی در من پیدا شده بود که زندهزنده تجزیه میشدم. نهتنها جسمم، بلکه روحم همیشه با قلبم متناقض بود و با هم سازش نداشت ـ همیشه یک نوع فسخ و تجزیهی غریبی را طی میکردم ـ گاهی فکر چیزهایی را که میکردم که خودم نمیتوانستم باور بکنم… گویا همیشه اینطور بوده و خواهم بود، یک مخلوط نامتناسب عجیب…»**
* دکتر آذر نفیسی، معضل بوف کور، یاد صادق هدایت، به کوشش علی دهباشی، نشر ثالث
** صادق هدایت، بوف کور، تهران، انتشارات جاودان
حکم قتلت را امروز صبح صادر کردند. نه به صورت علنی و نه به شکل دستورالعملی از طرف فرمانده؛ دهانبهدهان و با نشانهها. طوری که بعدها بشود کتمانش کرد. از امشب ...
این جایی که هستم، بالای برجک، بهترین مکان برای کسی مثل من است. جایی که مجبوری بیدار باشی و بیدار بمانی. من فقط نگهبانی هستم که از ارتفاع به پهنهی ...
«صد سال تنهایی» روایتگر داستان چند نسل از خانوادهی بوئندیاست؛ خانوادهای که در میان جنون، عشقهای ممنوعه، جنگ و سایهی سنگین نفرینی صدساله زندگی میکنند. این سریال که در کلمبیا ...
پیشگفتار مترجم سوتلانا آلکسیویچ نویسنده و روزنامهنگار اهل بلاروس است که در سال ۲۰۱۵ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. او نخستین نویسندهی بلاروس است که موفق شد نوبل ادبیات را از ...
نویسنده: علی نادری
نویسنده: سعید اجاقلو
نویسنده: احمد راهداری
نویسنده: ماشا گسن | مترجم: شبنم عاملی
نویسنده: سمیرا نعمتاللهی