بورخس، خدای کتابخانه‌ی بابل

بورخس، خدای کتابخانه‌ی بابل
نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ:
۰۶ تیر ۱۳۹۸
یادداشت بر روی داستان کتابخانه‌ی بابل

اگر پسامدرن را به عنوان یک مکتب ادبی بپذیریم و نه یک دوره‌ی تاریخی، پس می‌توان تمام آثار ادبی که قبل از شکل‌گیری تفکر پسامدرن نوشته شده‌اند را نیز با قرائتی پسامدرن بررسی کرد. متن کتابخانه‌ی بابل که بورخس آن را در سال ۱۹۴۱ نوشت، متنی‌ است با مولفه‌های مشخص پسامدرن که می‌توان آن را با رویکردها و نظریه‌های مختلف در این مکتب مورد بررسی قرار داد. قرائت زیر یکی از نگاه‌هایی است بیشتر معرفت‌شناسی که می‌توان به این اثر چندوجهی داشت.
بورخس متن را چنین آغاز می‌کند: «جهان (که دیگران آن را کتابخانه می‌نامند) از تعدادی نامشخص، یا شاید نامتناهی، تالار شش‌ضلعی تشکیل شده است، با چاه‌های وسیع تهویه در وسط، که با نرده‌هایی کوتاه احاطه شده‌اند.» متن چیزی نیست جز سطر به سطر ساختن کتابخانه‌ای (جهانی) پیش روی چشمان ما. توسط راوی اول شخص. او با آوردن نشانه‌هایی از خود، خود واقعی به معنای بورخس نویسنده و هم‌زمان آفریدن کتابخانه‌ای خیالی، خواننده را در جدالی برای فهم واقعیت سرگشته می‌کند. واقعیتی که پرسش اصلی بورخس است. راوی که کتابدار است، در جایی اشاره دارد که مثل تمام افراد کتابخانه در جوانی سفر کرده و حالا بینایی‌اش را کم‌کم از دست می‌دهد، اینها اشاراتی‌ است به زندگی بورخس نویسنده که در عالم واقع و خارج از متن کتابدار است (بورخس در دوره‌ای رئیس کتابخانه‌ی ملی آرژانتین بود) و ناتوان در بینایی (او به تدریج از کودکی بینایی خود را از دست داد و در حدود ۱۹۵۵ کاملا نابینا شد). خواننده در مقابل این پرسش که این متن یک داستان است یا مقاله‌‌ همچون اکثر کارهای بورخس سرگردان می‌ماند. و در دور باطلی که آیا راوی یکی از شخصیت‌های متن است و آفریده‌ی دست نویسنده و یا خود نویسنده، قرار می‌‌گیرد. بورخس خودِ واقعی و کتابدار متن را درهم می‌آمیزد تا هرگونه فاصله‌ای را بین عالم خیال و واقعیت از بین ببرد. در حقیقت واقعیت پرده‌ای است شاید، به تقلید از حقیقت ازلی که از چشم ما پنهان مانده است.
در جایی دیگر با آوردن پانویس و تاکید که یادداشت اضافی از نویسنده است، خواننده را بیشتر در این دور باطل می‌اندازد. لابه‌لای متن نشانه‌هایی است که ذهن خواننده را به سمت روایت‌نگاری از سوی بورخس نویسنده می‌برد. ولی هم‌زمان نشانه‌های فاصله‌گذاری از متن چون نمونه‌ی بالا و تقابل فضای کتابخانه‌ای که ماورائی‌ است، خواننده را در روایتی استعاری و گسسته از سفر پیدایش و چگونگی پیدایش هستی، معلق می‌کند. و در نهایت تکرار نانوشته‌ی پرسشی که بورخس با چیدمان متن در ذهن خواننده پدید می‌آورد: «واقعیت کدام است؟»

او با توصیفاتی بسیار دقیق بر پایه‌ی علم ریاضی، جهانی ماورای طبیعی را به میل خود از نو می‌آفریند و خواننده را در تالارهای این جهان که شش‌ضلعی‌ها را به هم متصل می‌کند در مقابل آینه‌‌هایی رها می‌کند که وهم بی‌نهایتی را بازآفرینی کند. در حالی که کتابدار اعلام می‌کند که این جهان همین است و باقی همه تکرار. بورخس با توصیفاتی دقیق دروغ می‌گوید. دروغ می‌گوید تا مرز میان واقعیت و خیال را برهم ریزد و خواننده را در میان ندانستن‌ها و تمام اعداد و ارقام و محاسباتی که می‌تواند خیال باشد و ما به واسطه‌ی دقیق بودن علم آن را پذیرفته‌ایم، سرگردان ‌کند. اعدادی که قبل از آنکه منطق‌های علم ریاضی آنها را تسخیر کند، به ذات، عدد هستند، مثل حروف قبل از تسخیرشان توسط زبان. و در نهایت شک و نسبی بودن جهان و تمام محاسبات آن در پایدارترین فرم هندسی؛ شش‌ضلعی. «کتابخانه کره‌ای است که مرکز حقیقی آن یک شش‌ضلعی است که محیط آن دست‌نیافتنی است.»

راوی از کتابخانه‌ای حرف می‌زند با تعداد دیوار و راهروهای مشخص، که هر پنج قفسه در هر چهار دیواره‌ی شش‌ضلعی شامل سی و دو کتاب هم‌قطع است، هر کتاب چهارصد و ده صفحه و هر خط حدودا هشتصد حرف سیاه. با بیست و دو نماد املایی و علائم نقطه، ویرگول و فاصله. در مجموع بیست و پنج نماد. بورخس با چنین استعاره‌‌ای جهانی را می‌سازد که تقلید جهان ازلی دیگری است که خالق آن را «یک» خدا می‌داند. و هرگونه تقلید دیگری را زمخت و بی‌ثبات می‌انگارد. او انسان را خطایی می‌داند که نظم دقیق و ظریف هستی را برهم می‌زند. برای چیدمان هستی از کتاب بهره می‌گیرد و حروفی که به شکل تقلیدناپذیری متقارن هستند. راوی در هزارتوی روایت خود از تفکرها و ادیان و اعتقادات نواحی مختلف می‌گوید که هر کدام سعی بر فهمیدن معانی حروف کتاب‌ها داشته‌اند. بورخس با تاکید بر بیست و پنج نماد یا حرف که در تمام صفحات کتاب‌ها تکرار می‌شوند، یادآور می‌شود که کتاب‌ها که نگارنده آنها را «آفریده»‌ می‌خواند، حاوی عناصر برابر هستند:‌ نقطه، ویرگول، فاصله و بیست و دو حرف الفبا. با این وجود اشاره دارد که هیچ‌ دو کتابی با همین عناصر مشابه و حتا با تکرار سه حرف در کلیه‌ی سطور، یکسان نیستند. بورخس با اتکا به مباحث معرفت‌شناسی، سعی بر فهم جهان و داستان آفرینش دارد. کتابخانه‌ی بابل که در حکم جهان است، زائیده‌ی حروف است. این یکی دیگر از مولفه‌هایی است که این متن را به یک متن پسامدرن نزدیک می‌کند. حذف دلالت‌های زبانی برای بیان واقعیت و تقلیل معانی در کلمه‌هایی متشکل از حروف. در یکی از روایت‌های راوی اشاره می‌شود که مردمان در پی معنای مشخص و رازهای معجزه‌آسا برای آینده، زمانی به کتابخانه حمله کردند و تعدادی هلاک شدند و یا عقل‌شان را از دست دادند. بورخس همواره در کتابخانه‌ی بابل توجه خواننده را از مفهوم به سوی متن و حروف سوق می‌دهد. «... اما جویندگان متوجه نمی‌شدند که برای یک انسان احتمال یافتن کتاب حقانیت خویشتن، یا حتی یک نسخه ی خائنانه از توجیه خود، نزدیک صفر است. مقارن همان زمان‌ها امیدوار بودند که بتوانند اسرار بنیادین انسانیت و مبدا کتابخانه و زمان را کشف کنند...» 

در قسمت انتهایی کتابخانه‌ی بابل، جایی که کتابدار، کتابخانه را کتابخانه‌ی الهی می‌نامد و توصیفاتی دارد برای فهمیدن بیشتر رموز آن، متن را آگاهانه در میان جزئیات بی‌پایانش قطع می‌کند و از خواننده می‌پرسد: «تو، که حرف مرا می‌خوانی، آیا مطمئنی که زبان مرا می‌فهمی؟»
در اینجا بورخس یکی از عناصر بارز پسامدرن را وارد متن می‌کند؛ ارتباط و مداخله‌ی خواننده در روند متن. شاید بتوان گفت بورخس در این قسمت و پس از ساخت کتابخانه‌ی سرسام‌انگیز بابل، خود را از جایگاه خالق کنار می‌کشد و در کنار خواننده قرار می‌گیرد. ولی آیا به راستی این‌گونه است؟ و یا اینکه نویسنده در دالان ذهن خود و مکاشفه‌هایش، لختی بیرون آمده و از دور تجسم افکارش و خواننده‌ی سرگردان را دیده و پرسیده است که فهمیدی؟ پرسشی نه از آن نظر که او نظم روایت را از دست داده باشد، و یا بخواهد خواننده را در شکل‌گیری متن شریک کند، پرسشی که می‌تواند دلالت بر آن باشد که آیا تمام این تکرار و نظم پیوسته‌ی ازلی برای خواننده نیز همچون او غیرقابل فهم است؟ و یا خواننده تمام کتابخانه را، همان هستی و بودن را از بدیهیات می‌داند و علت پرسه‌زدن‌های بورخس برای درک چگونه بوجود آمدن کتاب‌ها را در پی بیست و پنج نماد املائی، نمی‌فهمد؟ و برای او این سرگردانی و امکان حیات بدیهی است؟
 این پرسش که با نثر و لحنی شبیه به متون مذهبی و کتب مقدس نگاشته شده است، تصویر بورخس نویسنده را بر کتابدار منطبق می‌کند و وجهی خداگونه به او می‌دهد. خدای کتابخانه‌ی بابل که در پشت چشمانش آن‌ را دیده و برای ما مکتوب کرده است. خدایی که در بالای یکی از شش‌ضلعی‌ها ایستاده و خواننده را در یک سرگشتگی و جدال در میان دانستن و ندانستن معنای هستی در تالارهای کتابخانه نظاره می‌کند. و او در مقابل آینه‌های صیقلی که قفسه‌های خیالی بورخس را تا ابدیت تکرار می‌کنند، برای پیدا کردن تالار خروجی اصلی رها می‌شود. خواننده در هر خوانش از کتابخانه‌ی بابل این اشتباه را تکرار می‌کند که جهان ابدی است. در صورتی که بورخس با چیدمان پلاتی به این آشفتگی در ظاهر و تکرار اسامی مشخص مانند شش‌ضلعی، حروف و... نظمی را می‌آ‌فریند که اساس آن تکرار است و محدود بودن کتاب‌ها. جهان. حروف کتابخانه‌ی بابل آنچنان «دقیق و ظریف، مشکی کامل و به شکل تقلیدناپذیری متقارن» نگاشته شده‌اند که «تنها می‌تواند اثر یک خدا باشد». خدای کتابخانه‌ی بابل.

پ.ن: یادداشت بالا داستان کتابخانه‌ی بابل با ترجمه‌ی کاوه سیدحسینی را مد نظر داشته است. این داستان در مجموعه‌ای تحت عنوان کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر توسط انتشارات نیلوفر به سال ۱۳۷۸ به چاپ رسیده است.
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
 _      __               
| |    /  |              
| |__  `| |   __ _   ___ 
| '_ \  | |  / _` | / __|
| |_) |_| |_| (_| || (__ 
|_.__/ \___/ \__, | \___|
                | |      
                |_|      
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی
 ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی

داستان «مرثیه‌ی باد» سومین داستان از مجموعه داستان «کتاب ویران» به قلم ابوتراب خسروی، نویسنده‌ی نام‌آشنا و موفق در زمینه‌ی ادبیات داستانی مدرن و بالاخص پست مدرن است. در این یادداشت تلاش شده است تا با نگاه به برخی از مؤلفه‌های سوررئالیستی داستان «مرثیه‌ی ...  ادامه مطلب 
قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات
 ۰۷ دی ۱۳۹۸
 نویسنده: شبنم عاملی

قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات

یادداشت بر قصه‌ی دوم «ترس و لرز» مجموعه‌ی «ترس ‌و لرز» نوشته‌ی غلامحسین ساعدی مانند مجموعه داستان «عزادارن بیل» شامل چند قصه‌ است که همگی در یک مکان فقیر و افسون‌زده و با شخصیت‌های مشترک روایت می‌شوند که در این شش قصه، ورود غریبه‌ای به روستا ...  ادامه مطلب 
چه خواهد گفت این وجدان شریر؟
 ۰۶ آبان ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

چه خواهد گفت این وجدان شریر؟

یادداشت بر داستان «ویلیام ویلسون» ادگار آلن پو (۱۸۰۹_۱۸۴۹) نویسنده‌‌ای پیشتاز در داستان کوتاه بود. او را که سبک و سیاقی مخصوص به خود در نویسندگی ابداع کرده بود، پایه‌گذار سبک‌هایی چون داستان‌های کارآگاهی، جنایی، پلیسی و ژانر وحشت می‌شناسند. اگرچه عمده‌ی منتقدین، اشعار و برخی از ...  ادامه مطلب 
داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر
 ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
 نویسنده: شبنم عاملی

داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر

یادداشت بر داستان «بانویی با سگ کوچولویش»؛ آنتون چخوف   داستان «بانویی با سگ کوچولویش» در سال ۱۸۹۹ توسط آنتون چخوف نوشته شده است و یکی از بهترین داستان‌های چخوف به گفته‌ی منتقدان است. داستان در سه فصل کوتاه و به طبیعی‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود، ...  ادامه مطلب 
ما همه زاده‌ی برج خاور هستیم
 ۲۲ تیر ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

ما همه زاده‌ی برج خاور هستیم

یادداشت بر داستان «برج»؛ کورش اسدی داستان «برج» نوشته‌ی کورش اسدی، داستان پسربچه‌ی نوجوانی را روایت می‌کند که با دوست خود «اسی» بعد از تعطیل شدن مدرسه به دنبال پدر اسی می‌گردند. تا به اینجا پیرنگ داستان، داستانی رئال و واقع‌گرا را روایت می‌کند. چرا که داستان خطی و نثر ...  ادامه مطلب