مواجهه‌ی مخاطب با واقعیت

مواجهه‌ی مخاطب با واقعیت
نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ:
۲۹ خرداد ۱۳۹۸
یادداشت بر داستان یک گل سرخ برای امیلی*

یک گل سرخ برای امیلی اولین داستان کوتاه فاکنر بود که در سال ۱۹۳۰ در یکی از نشریات ادبی در امریکا منتشر شد. داستان ماجرای زنی‌ست به نام امیلی گریرسن از خانواده‌ای اشرافی و متعلق به جنوب امریکا که بعد از مرگ پدرش ثروت خود را از دست می‌دهد و در خانه‌ای بزرگ به همراه تنها خدمتکار خانه که سیاه‌پوست است، زندگی می‌کند. با هومر بارون که اهل شمال است و برای کار به شهر آنان آمده است، آشنا می‌شود. عشقی میان آن‌ها شکل می‌گیرد. هومر به ناگهان ناپدید می‌شود و دیگر امیلی از خانه خارج نمی‌شود. بعد از مرگ‌اش مردم شهر وارد خانه‌ی امیلی می‌شوند و جنازه‌ی هومر را بر روی تختی پیدا می‌کنند، در حالی‌که یک رشته از موی سفید امیلی بر بالشت کناری نیز هست.
ولی آیا می‌توان داستانی را که ساختاری مدرن دارد، به شیوه‌ای خطی تعریف کرد و ادعا کرد که این خلاصه‌ی داستان است؟ داستانی با خصوصیات امپرسیونیستی و پیرنگی حذفی، که با حذف رویکردهای کششی در داستان، خواننده را از سطح قصه به لایه‌های زیرین آن سوق می‌دهد. دکتر پاینده در خصوص داستان امپرسیونیستی می‌گوید: «داستان کوتاه امپرسیونیستی در نگاه اول شرحی بی‌حساب‌وکتاب از رویدادهای نامرتبط یا پردازش بی‌هدف شخصیت‌هایی جدا از هم به نظر می‌رسد. عنصری که غیابش در این داستان‌ها کاملا محسوس می‌نماید، انسجام روایی است.» (داستان کوتاه در ایران)
یک گل سرخ برای امیلی با حذف توالی زمانی با مرگ امیلی شروع می‌شود. در همان سطرهای آغازین داستان، راوی اشاره می‌کند که اکنون پس از ده سال اهالی جفرسُن، شهری در جنوب امریکا، می‌توانند به خانه‌ی دوشیزه امیلی گریرسن وارد شوند. خواننده، کنجکاو در تمام صحنه‌های داستان تلاش می‌کند تا امیلی را بشناسد. تلاشی که ناکام می‌ماند و زندگی امیلی شبیه طرحی نیمه‌تمام در ذهن خواننده باقی می‌ماند. «ما راوی» تنها اطلاعات اندکی از زندگی امیلی دارد. اطلاعاتی که تنها گوشه‌ای از آن را شاهد بوده. فاکنر با به کارگیری راوی جمع (اهالی شهر)، سعی در ساختن فضایی دارد که بتواند شخصیت‌های داستان را در تقابل هم قرار دهد. «ما راوی» این داستان که از راوی‌های نادر داستان‌نویسی‌ست، گاهی پیر است و گاهی جوان. گاهی در کنار امیلی قرار می‌گیرد (به یاد بیاوریم زمانی که امیلی و هومر باهم کالسکه‌سواری می‌کردند و بر خلاف رسومات رایج رفتار می‌کردند) و گاهی در مقابل او (دخالت در زندگی امیلی و دعوت از خاله‌‌های او و یا رفتن اعضای شورای شهر به منزل امیلی برای گرفتن مالیات).
در حقیقت راوی با فاصله شاهد برخی از زوایای زندگی امیلی‌ست. فاکنر با خلق شخصیتی به نام امیلی، در حقیقت شهر جفرسن و عادات اهالی آن‌ را برای ما تشریح کرده است. این قصه‌ی امیلی نیست که روایت می‌شود، قصه‌ی مردمانی‌ست در مواجهه با یک رویداد. راوی در اصل آخرین بازمانده‌ی دوران گذشته را مرور می‌کند و در انتها او را به خاک می‌سپارد. پدر، نماینده‌ی پرقدرت گذشته‌ی این شهر است و امیلی خرابه‌ای رو به زوال از گذشته‌ای باشکوه. امیلی برای راویون داستان، گذشته‌ای‌ست که با عشق و نفرت به آن می‌نگرند. تا اواسط داستان به نظر می‌آید که جمع (شهر) همیشه در مقابل امیلی شکست می‌خورد و یا از او می‌ترسد. از پرداخت نکردن مالیات و خریدن مرگ موش و تسلیم داروخانه‌چی، تا بوی گندی که منشا آن از خانه‌ی امیلی‌‌ست ولی کسی جرات نمی‌کند زنگ خانه‌ی او را بزند و علت را پرس‌وجو کند؛ همگی شواهد این ادعاست. ولی پایان‌بندی داستان نشان از شکست امیلی دارد. شکست او در برابر شهری که او و طبقه‌ی اجتماعی‌اش را از یاد نمی‌برد، حتا اگر امیلی خواهان از یاد بردن آن باشد. اسکلت روی تخت در اتاقی پر از غبار، تداعی‌کننده‌ی آن است که امیلی در برابر گذشته‌ی خود به زانو در آمده است. این اهالی جفرسن هستند که امیلی را در پس دیوارهای خانه‌اش حبس کرده‌اند.
هدف در داستان امیلی، نه گل سرخ است، نه مردن هومر، نه ناپدید شدن کارگر سیاه‌پوست بعد از مرگ او و نه حتا پدر مستبد امیلی‌. هدف همچون پرده‌ای امپرسیونیستی، مواجه کردن مخاطب با واقعیت و نه بازنمایی واقعیت است. مواجه کردن خواننده با تغییری اجتماعی که در طول یک نسل اتفاق افتاده و در فهم مردمانی که هم بازیگر و هم تماشاچی این نمایش اجتماعی بوده‌اند نمی‌گنجد. از این روست که داستان فاکنر از فراسوی زمان و مکان عبور می‌کند و در هر خوانش دوباره، مولفه‌های خود را در بستر همان زمان پیدا می‌کند.

نام اثر: بانو با چتر آفتابی، اسکار کلود مونه، ۱۸۷۵م.
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
نگاهی به داستان «آنچه فردا بینی و پس‌فردا بینی و پسان‌فردا»؛ رضا دانشور
 ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

نگاهی به داستان «آنچه فردا بینی و پس‌فردا بینی و پسان‌فردا»؛ رضا دانشور

«معشوق همین‌جاست بیایید بیایید» داستان «آنچه فردا بینی و پس‌فردا بینی و پسان‌فردا» اولین داستان کوتاه رضا دانشور است که به صورت رسمی در کتاب «بازآفرینی واقعیت» چاپ شد. این کتاب مجموعه‌ای است از ۲۷ داستان کوتاه از ۲۷ نویسنده ...  ادامه مطلب 
نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی
 ۳۰ بهمن ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

نگاهی به داستان مرثیه‌ی باد، ابوتراب خسروی

داستان «مرثیه‌ی باد» سومین داستان از مجموعه داستان «کتاب ویران» به قلم ابوتراب خسروی، نویسنده‌ی نام‌آشنا و موفق در زمینه‌ی ادبیات داستانی مدرن و بالاخص پست مدرن است. در این یادداشت تلاش شده است تا با نگاه به برخی از مؤلفه‌های سوررئالیستی داستان «مرثیه‌ی ...  ادامه مطلب 
قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات
 ۰۷ دی ۱۳۹۸
 نویسنده: شبنم عاملی

قصه‌ی بیچاره‌ترین و بی‌پناه‌ترین مخلوقات

یادداشت بر قصه‌ی دوم «ترس و لرز» مجموعه‌ی «ترس ‌و لرز» نوشته‌ی غلامحسین ساعدی مانند مجموعه داستان «عزادارن بیل» شامل چند قصه‌ است که همگی در یک مکان فقیر و افسون‌زده و با شخصیت‌های مشترک روایت می‌شوند که در این شش قصه، ورود غریبه‌ای به روستا ...  ادامه مطلب 
چه خواهد گفت این وجدان شریر؟
 ۰۶ آبان ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

چه خواهد گفت این وجدان شریر؟

یادداشت بر داستان «ویلیام ویلسون»؛ ادگار آلن پو ادگار آلن پو (۱۸۰۹_۱۸۴۹) نویسنده‌‌ای پیشتاز در داستان کوتاه بود. او را که سبک و سیاقی مخصوص به خود در نویسندگی ابداع کرده بود، پایه‌گذار سبک‌هایی چون داستان‌های کارآگاهی، جنایی، پلیسی و ژانر وحشت می‌شناسند. اگرچه عمده‌ی منتقدین، ...  ادامه مطلب 
داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر
 ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
 نویسنده: شبنم عاملی

داستانی بی‌پایان برای مشکلات، امیدها و رؤیاهای بشر

یادداشت بر داستان «بانویی با سگ کوچولویش»؛ آنتون چخوف   داستان «بانویی با سگ کوچولویش» در سال ۱۸۹۹ توسط آنتون چخوف نوشته شده است و یکی از بهترین داستان‌های چخوف به گفته‌ی منتقدان است. داستان در سه فصل کوتاه و به طبیعی‌ترین شکل ممکن روایت می‌شود، ...  ادامه مطلب