درباره‌ی کارلوس فوئنتس

درباره‌ی کارلوس فوئنتس
نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ:
۲۱ آبان ۱۳۹۹

بدبین بودن، یک خوش‌بین بودن آگاهانه است


کارلوس فوئنتس، نویسنده‌ی مکزیکی، در ۱۱ نوامبر ۱۹۲۸ در پاناما به دنیا آمد. کشوری که پدر سیاست‌مدارش در آن‌جا مشغول به کار بود. فوئنتس دوران کودکی و نوجوانی‌اش را به خاطر شغل پدر، در کشورهای بسیاری گذراند و درس خواند. در شانزده سالگی برای تحصیل به مکزیک بازگشت و از آن تاریخ تا پایان زندگی‌اش بین مکزیک و شهرهای اروپا و آمریکای شمالی در رفت‌وآمد بود. 
 در ژنو، درس حقوق خواند و در مکزیک آن‌ را ادامه داد. از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۷ سفیر مکزیک در فرانسه بود ـ سمتی که به عنوان اعتراض سیاسی آن را ترک کرد. مدتی در واشنگتن، مکزیک و اروپا کار کرد و از سال ۱۹۹۰ بیش‌تر در لندن زندگی کرد و مدتی هم استاد مهمان دانشگاه هاروارد بود. در ماه مای ۲۰۱۲ در مکزیک به علت خون‌ریزی داخلی مرد و در گورستان مونت‌پارناس در پاریس، در کنار فرزندان‌اش به خاک سپرده شد.
در یکی از گفت‌وگوهای او در سال ۱۹۹۴، در جواب این سؤال که از این‌همه مهاجرت خسته نشده، نقل قولی از ویکتور هوگو می‌آورد و می‌گوید؛ آدمی که فقط در سرزمین خودش احساس خوبی بکند، فرسنگ‌ها با تکامل فاصله دارد، کسی کامل است که بتواند همه‌جا احساس خوبی داشته باشد. و در واقعیت آدم کامل، آدمی است که هیچ‌جا احساس خوبی نداشته باشد.
مفاهیم سفر و مهاجرت در آثار او مفاهیمی عمیق و درونی اند. آدم‌های داستان‌های او برای عبور از مرزهای بازدارنده‌ی وجودشان همیشه در سفرند، چه در خیال و چه در واقعیت. 
  
«این شدنی نیست، و نه فقط به این خاطر که آن‌جا، به احتمال زیاد، دیگر آن‌جا نخواهد بود. حتی اگر هم باشد، دیگر هیچ‌چیز چنان‌که بوده نخواهد بود: آدم‌ها پیر می‌شوند، احساس‌ها تغییر می‌کنند. هرگز نمی‌توانی به خانه‌ات برگردی، حتی به همان‌جا و به همان آدم‌ها، اگر دست بر قضا هر دو بر جا مانده باشند، نه همان‌جور، بلکه فقط آن‌جا مانده باشند، در ذات خودشان... خانه خاطره‌ای است، تنها خاطره‌ی واقعی، چون خاطره خانه‌ی ماست. و به این‌گونه، یگانه تمنای راستین دل ما؛ بهشتی که نه فقر در آن راه دارد و نه ثروت، نه مهر و نه کین.» (از متن رمان گرینگوی پیر، ترجمه‌ی عبدالله کوثری)

او نویسنده‌ای بود در ذات، جهان‌وطن. نه تنها برای سفرها و زندگی در شهرهای مختلف و نه صرفاَ به خاطر آثارش که شکوفایی و پیوند ادبیات امریکای لاتین بود به ادبیات جهانی. او نویسنده‌ای جهان‌وطن است، چون در مرزهای تاریخی و جغرافیایی، از تعصب و تنفر به خاک و زبان عبور کرده. او در نقش متفکری است در تلاش برای فهم گذشته‌‌ی امریکای لاتین و سرزمین‌اش. 
فوئنتس معتقد بود با بازنگری در گذشته‌ی تاریخی و فراموش نکردن گذشته‌ی یک سرزمین (با تمام توحش‌ها و رشادت‌ها) و با کنار گذاشتن دعواهای لفظی و برادرکشی‌ها، می‌توان به یک وحدت جهانی و مدرنیته رسید. یکی از بارزترین اظهارنظرهای او درباره‌ی ریشه‌ها و آغاز تاریخ امریکای لاتین به معنای انقلاب آزادی‌بخش و جست‌وجوی هویتی در آن منطقه را، می‌توان از زبان شخصیت اصلی رمان «نبرد» خواند. رمانی که یکی از مهم‌ترین رمان‌های فوئنتس است که در کنار «دن‌کیشوت» سروانتس، از آن نام‌ برده می‌شود. (دن‌کیشوت، رمان بالینی فوئنتس بود و به بهانه‌های مختلف اسم این رمان را در داستان‌هایش تکرار کرده.)

«نو شدگی صرفاَ، به خاطر نو شدن، نوعی نابهنگامی است؛ سراسیمه و شتابان به سوی کهنسالی و مرگ خود می‌تازد. گذشته‌ی نوسازی شده تنها تضمین برای مدرنتیه است.» (از متن رمان نبرد)

در اغلب آثار فوئنتس، مفاهیم گذشته، ملال، سرگشتگی و مرگ در پیوندی مالیخولیایی با عشق و شهوت در بستری تاریخی، روایت می‌شوند. داستان‌هایی پرتنش در مبارزات و انقلاب‌های سرنوشت‌ساز، ولی با شخصیت‌هایی فردگرا و درون‌گرا. شخصیت‌هایی ضدقهرمان که نه می‌خواهند و نه قرار است نجات‌بخش یک کشور باشند. او به همراه غول‌های دیگر ادبیات امریکای لاتین؛ کورتاسار، مارکز و یوسا، پدیدآورنده‌ی قالب نوینی از رمان تاریخی اند. خالقان ادبی‌ترین رمان‌های تاریخی و سیاسی به دور از سیاست‌پیشگی و شعارهای ایدوئولوژیک. 
او در یکی از مصاحبه‌هایش در جواب این سؤال که چرا رمان‌های او تلخ و قهرمان‌های او بدبین و فردگرا هستند، جواب می‌دهد که رمان‌های او قبل از هرچیز واقع‌گرایانه اند. این‌که بعد از هولوکاست، گولاک و جنگ‌های جهانی، قرار نیست دنیای بهتری در قرن بعد داشته باشیم. او معتقد است؛ «بدبین» بودن در اصل یک «خوش‌بین»‌ بودن آگاهانه است. و باور دارد که انسان باید ابتدا در جهان شخصی خود به آن «پردیس» موعود برسد، و اگر رسید، شاید آن‌وقت بتواند جهان را به جای بهتری تبدیل کند.
قهرمان‌های او تنها هستند و در بی‌رحمی و جنگ پایان‌ناپذیر دنیای اطراف‌شان سعی دارند با عشق و لذت و یا مرگ به رهایی برسند.         
دغدغه‌های فوئنتس، دغدغه‌های روشنفکری است از سرزمینی کهن که کشورش به ناگاه در مقابل سیلاب مدرنیته قرار گرفته و هیچ‌چیز را از گذشته برجای نگذاشته و در مسیر مدرنیته نیز هم‌گام نشده. «آیا ما میتوانیم در آن واحد همه‌ی آن‌چیزی باشیم که بوده‌ایم و همه‌ی چیزی که می‌خواهیم باشیم؟» (قسمتی از متن رمان نبرد)
او در جست‌وجوی علت و ریشه‌ها است و داستان‌های او بیش‌تر سرگشتگی یک انسان متفکر است و نه قهرمانی سیاست‌زده. این گفته‌ی فوئنتس که «آنچه را که تاریخ ناگفته می‌گذارد، رمان بازمی‌گوید.» در اغلب آثار خودش نمایان است. فوئنتس در مقابل این پرسش که آیا او نویسنده‌ای است سیاسی، همیشه پاسخ داده که تنها نویسنده است. و تمام واکنش‌های‌اش نسبت به رویدادهای سیاسی در امریکای لاتین و مکزیک، تنها به خاطر نویسنده بودن‌اش نیست، چنانچه اگر نجار هم بود، همین واکنش‌ها را به عنوان یک شهروند فعال داشت. تأکید دارد که برای او فقط داستان و روایت است که در درجه‌ی اول اهمیت دارد و همه‌چیز باید در خدمت متن باشد، و باقی ذهنیت شخصی نویسنده است که چه‌طور بتواند آن‌ها را در قالب رمان و داستان بازگو کند. 
فوئنتس در مقاله‌‌ای با عنوان «دوست من کوندرا» که بر مقدمه‌ی چاپ یکی از کتاب‌های کوندرا در اسپانیا نوشته، به رابطه‌ی ادبیات و سیاست می‌پردازد. میلان کوندرا نویسنده‌ی اهل چک از دوستان نزدیک فوئنتس بود. فوئنتس در این مقاله اشاره دارد به گفت‌وگوهای خودش با کوندرا از زمان «بهار پراگ» تا بعدها که کوندرا در تبعیدی خودخواسته در فرانسه ساکن شد. فوئنتس نوشته است که در هر گفت‌وگو بیش‌تر هم‌سو می‌شدم با نظرات کوندرا. «کوندرا معتقد است که رمان، قسمتی جداناشدنی و آمیخته به تمدن و مدرنیته است، که ما چک‌ها و مکزیکی‌ها در آن مشترک ایم. گونه‌ای از روایت که در آن می‌شود از چیزهایی سخن گفت که بدون رمان و قالب داستانی نمی‌شود درباره‌ی آن‌ها حرف زد...»


منابع:
*سخن مترجم، رمان نبرد، عبدالله کوثری، نشر ماهی
*کتاب خودم با دیگران، کارلوس فوئنتس، ترجمه‌ی عبدالله کوثری، نشر قطره

*Literatur von und über Carlos Fuentes, Deutschen Nationalbibliothek
*Carlos Fuentes ist gestorben, Hannoversche Allgemeine, 2012
*Die brilliante unmässigkeit des Carlos Fuentes, Letein Ameraka Nachrichten, 2012
*Fuentes, Alle glüklichen Familien, Wiener Zeitung, 2008  

 
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
مرگی از آنِ خود
 ۲۵ آبان ۱۳۹۹
 گردآوری و بازنمود: نغمه کرم‌نژاد

مرگی از آنِ خود

مرگی از آنِ خود​ و آخرین کلمه‌هایی که نویسندگان برجسته‌ی تاریخ در واپسین ساعات زندگی، در مواجهه با مرگ گفته‌اند.   آن زمان که مرگ با چهره‌ی غریبش به بستر بیماری کسی میغلتد، یا بر حسب حادثه‌ای یا خودخواسته و یا با هر بهانه‌ای که فراخوانده شود، چه چیز به یاری‌ِ او می‌آید تا آن رویارویی غریب را ...  ادامه مطلب 
نویسنده‌ها و گربه‌ها
 ۱۸ آبان ۱۳۹۹
 انتخاب و ترجمه: شبنم عاملی

نویسنده‌ها و گربه‌ها

نوشته‌ی: آلیسون ناستاسی برای قرن‌ها خاصیت جذاب‌گونه‌ی گربه‌سانان انسان‌ها را شیفته‌ی خود کرده است. بعد از انتشار اولین کتابم «هنرمندان و گربه‌هاشان» در سال ۲۰۱۵، می‌خواستم رابطه‌ی بین خلاقیت و گربه‌ها را کشف کنم. به عنوان یک هنرمند و نویسنده، با کنکاش در زندگی نویسندگان، ...  ادامه مطلب 
در سوگِ شاهرخ مسکوب؛ نویسنده‌ی سوگ‌ها و جان‌لرزه‌ها
 ۲۳ فروردین ۱۳۹۹
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

در سوگِ شاهرخ مسکوب؛ نویسنده‌ی سوگ‌ها و جان‌لرزه‌ها

بیست‌‌و‌سوم فروردین، سال‌مرگِ شاهرخ مسکوب پژوهشگر، مترجم و نویسنده‌ی ایرانی است. او که بیش از هر نویسنده‌ای، در مرگ یاران و عزیزان، سوگنامه نوشت و الحق، کسان بسیاری پس از مرگش، به حسرت و دریغ گفته‌اند که ای کاش مسکوب خودش می‌توانست در فقدانِ خود، سوگنامه ...  ادامه مطلب 
صادق هدایت؛ فیلی در تاریکی
 ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
 نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

صادق هدایت؛ فیلی در تاریکی

بیست و هشتم بهمن ماه ۱۲۸۱، صادق هدایت در تهران به دنیا آمد. تولد صادق هدایت، در حقیقت تولد رمان و داستان‌نویسی مدرن در ایران است. تولد شیوه‌ای از نوشتن که عبور از فضای ادبیات کهن است و پیوند به ادبیات جهانی ـ او صفر آفرینش ادبیات مدرن در ایران است. نزدیک به شصت سال از مرگ هدایت گذشته است و بیش از صد سال ...  ادامه مطلب 
قاسم هاشمی‌نژاد؛ افشاگری و رازپوشی‌ در زبان
 ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

قاسم هاشمی‌نژاد؛ افشاگری و رازپوشی‌ در زبان

  «نوشتن نزد ایرانیان پیش از آن‌که افشا باشد رازپوشی بوده است. محجوب کردن زبان را از اعصار کهن تا به امروز در میان این قوم می‌بینید.»۱ قاسم هاشمی‌نژاد هرچند به ناحق مهجورمانده‌ای باشد در عرصه‌ی ادبیات این سرزمین، اما هماره همان‌ها که او را می‌شناسند و از او یاد ...  ادامه مطلب