یادداشت بر کتاب «گرینگوی پیر»؛ کارلوس فوئنتس

یادداشت بر کتاب «گرینگوی پیر»؛ کارلوس فوئنتس
نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ:
۱۱ تیر ۱۳۹۹
به یاد آوردن مبارزه علیه فراموشی است

گرینگوی پیر یکی از رمان‌های مطرح نویسنده‌ی بزرگ مکزیکی، کارلوس فوئنتس (۱۹۲۸- ۲۰۱۲) است که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد. ترجمه‌ی انگلیسی این رمان، یکی از پرفروش‌ترین آثار ادبیات امریکای لاتین در امریکای شمالی در آن دوره بود. این کتاب با ترجمه‌ی عبدالله کوثری، توسط نشر ماهی در سال ۱۳۹۲ در ایران منتشر شد.
فوئنتس در کنار نویسنده‌هایی چون بورخس، پروست، جویس و دوراس، با توجه به آثار عظیمی که خلق کرد و تأثیر بسیار زیادی که بر نویسندگان نسل خود و بعد از خودش داشت، هیچ‌گاه موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات نشد. این در حالی است که جوایز متعددی از مراکز فرهنگی و دانشگاهی معتبر گرفت. و هر دو جایزه‌ی مهم ادبی در اسپانیا و مکزیک را نیز دریافت کرد ـدر سال ۱۹۸۷ جایزه‌ی سروانتس و در سال ۱۹۹۹ نشان افتخار بلیزاریو دومینگوئز (بالاترین نشان هنری در کشور مکزیک) به او اهدا شد. به احتمال زیاد فعالیت‌های سیاسی او و اظهارنظرهای صریح‌اش درباره‌ی وضعیت مکزیک و تقابل‌اش با امریکا و اروپا در تصمیم‌گیری کمیته‌ی نوبل بی‌تأثیر نبوده ‌است. 
فوئنتس از جمله نویسندگان و روشنفکرانی است که در کنار کورتاسار، مارکز و یوسا باعث شکوفایی رمان امریکای لاتین در دهه‌ی شصت بودند. کارلوس فوئنتس در اروپا و مکزیک، تحصیل و زندگی کرد و به مانند پدر دیپلمات‌اش، سال‌ها در نقش سفیر و دیپلماتِ مکزیک در کشورهای مختلف از جمله لندن، سوئیس و پاریس اقامت داشت. در نهایت به خواسته‌ی خودش در گورستان مون‌پارناس پاریس در سن ۸۳ سالگی به خاک سپرده شد. 

گرینگوی پیر؛ رمان پرخواننده‌ی فوئنتس در مقایسه با سایر آثار این نویسنده، در ظاهر زندگی‌نامه‌ا‌ی تخیلی است از امبرزو بی‌یرس؛ نویسنده‌ی مطرح امریکایی، که در سال ۱۹۱۳ و در سن ۷۱ سالگی به مکزیک رفت و در دل‌آشوب انقلاب مکزیک گم شد و دیگر کسی از سرنوشت او باخبر نشد. فوئنتس بر بستر انقلاب مکزیک رمانی نوشته است جهان‌شمول برای عبور از مرزهای درونی و برونی انسان محصور شده در تعاملات اجتماعی و شخصی. رمانی که به مانند بسیاری از کارهای او بر محور عشق، مرگ و خاطره استوار است. سیاست، خشونت، شهوت و میهن‌پرستی مفاهیمی‌اند که در جهت پیشبرد داستان و شناساندن شخصیت‌های داستانی به کار رفته‌اند. شخصیت‌هایی که در طول رمان و در تقابل با یکدیگر، بخشی از گذشته‌شان را به یاد می‌آورند. گذشته‌ای که آن‌ها را در موقعیت داستانی، به هم پیوند می‌دهد. 
رمان در ذهن هریت وینسلو و به شکل خاطره‌ای که او از گذشته‌اش به یاد آورده، شروع می‌شود. زنی حدوداً سی ساله که به عنوان معلم انگلیسی به مکزیک رفته تا به دختر یکی از سرمایه‌داران و مالکان منطقه‌ای به نام میراندا، درس بدهد. او در آتش انقلاب و شورش به مکزیک می‌رسد، درست زمانی که آن خانواده‌ با حمله‌ی نیروهای انقلابی ژنرال آرویو و تصاحب ملک میراندا از آن‌جا گریخته‌اند. ولی با وجود ناآرامی‌ها، هریت تصمیم به ماندن دارد. او در اصل به مکزیک آمده تا از مرزهای درونی خودش رها شود. هریت آن سفر را به یاد می‌آورد و تؤامان دو شخصیت اصلیِ دیگرِ رمان؛ گرینگو و ژنرال آرویو نیز شکل می‌گیرند.

عبارت «به یاد آورد» به مانند موتیفی در طول رمان تکرار می‌شود و تکه‌های گذشته‌ی شخصیت‌های رمان و ارتباط‌شان با مکزیک را ـ که به شکل پراکنده و سیال ‌ذهن روایت شده ـ به هم وصل می‌کند. خواننده به همراه هریت به گذشته‌ی او سفر می‌کند تا در این پوست‌اندازیِ لایه به لایه‌ در زمان، و آمیخته به عشق، خشم و شهوت، به بخشایش و رهایی برسد.  
 هریت وینسلو با به یاد آوردن گذشته‌اش‌، شخصیت‌های رمان را می‌سازد و روند داستان و سیر اتفاقات در گذشته‌ی هریت و در ذهن شخصیت‌های داستان پیش می‌رود. 
گرینگو؛ که بیش‌تر جاها در کتاب «پیرمرد» خطاب شده، همان نویسنده‌ی گریخته از خویش و سرزمین‌اش است که به مکزیک آمده تا بمیرد. پیرمردی آراسته که دل‌اش می‌خواهد در هنگام مرگ زیبا باشد. زیبا به معنی خوش‌قیافه: «می‌خواهم جنازه‌ی خوش‌قیافه‌ای باشم.» گرینگو ـلقبی که مکزیکی‌ها به غریبه‌ها و به‌خصوص امریکایی‌ها می‌دهندـ در طول رمان با هویت و سرگذشتی مبهم باقی می‌ماند و حتا اسم‌اش را به زن نمی‌گوید. او با چمدان کوچکی که در آن، وسایل ریش‌تراشی و آینه، چند کتاب خودش و رمان دون‌کیشوت و یک کلت است به مکزیک آمده، اسبی خریده و در راه با نیروهای ژنرال جوان و بی‌سوادی به نام توماس آرویو برخورد کرده و با آن‌ها در همان ملک میراندا مانده ‌است. این‌گونه است که این سه شخصیت در یک زمان و مکان در مقابل هم قرار می‌گیرند.
پیرمرد نیز آمده تا از مرزهای خودساخته‌‌اش عبور کند و با گذشته‌اش به صلح برسد، تا شاید بتواند قهرمانانه به مانند دون‌کیشوت بمیرد. شخصیت پیرمرد در میان گفت‌وگوهای‌اش با هریت و آرویو ساخته می‌شود. به مانند دو شخصیت دیگر که هر کدام با زاویه‌ی دید سوم شخص محدود و در لابه‌لای مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های‌شان شکل می‌گیرند. 

«حرف که می‌زد برقی در چشمان جدی‌اش بود. زیر لب زمزمه می‌کرد که به آن‌جا آمده بود تا کشته شود، چون خودش عرضه‌ی خودکشی نداشت. همان لحظه که در خوارس از مرز گذشته بود، حس کرده بود آزاد شده، انگار که پا به دنیای دیگری گذاشته بود. حالا دیگر یقین داشت: هر یک از ما مرزی پنهانی درون خودمان داریم، و گذشتن از این مرز دشوارترین کار است، چون هر یک امیدواریم که آن‌جا خودمان را تنها ببینیم، اما درمی‌یابیم که آن‌جا بیش از هر وقت دیگر با دیگران همراهیم.» 

هریت و گوینگو به مکزیک آمده‌اند تا از خودشان عبور کنند، اما ژنرال آرویو بر خلاف آن دو، به خانه‌اش برگشته تا گذشته‌ی تحقیرشده‌ی کودکی‌اش را پس بگیرد. گذشته‌ی کودکی که، نطفه‌اش در تجاوز به مادرش به عنوان مستخدم ملک میراندا بسته شده و در یک سکوت اجباری گذشته ‌است. سکوتی که در تمام لحظه‌های زندگی‌شان، به مانند مرده‌ها تکرار شده. حتا به هنگام شادی، درد، همآغوشی و مرگ. 

«حرفم را باور کن گرینکا. من خیلی اوقات خودم نیستم. لحظه‌های گذرایی هست که از همه‌ی چیزهایی که به تو گفتم بیرون می‌آیم. گذشته‌ام گرگی است که توی این بیابان سر به دنبالم می‌گذارد. من این‌جا، توی خانه‌ای که گذشته‌ام بوده، مانده‌ام. اما این‌جا دیگر مثل گذشته نیست. حالا این را می‌دانم. باید راه بیفتم. انقلاب تمام نشده.»

آرویو با به یاد آوردن گذشته‌اش، در حقیقت بخشی از تاریخ کشورش و چه‌گونگی شکل‌گیریِ انقلاب مکزیک را روایت می‌کند. این که چه‌طور صدا و حضور آن‌ها به عنوان کارگر و مستخدم، برای اهالی خانه مزاحم بوده ‌است. مادرش او را در سکوتِ دردآوری بر پشته‌ی کاهی مخصوصِ خواب مستخدم‌ها به دنیا آورده. مردهای خانه‌ی اربابی به زن‌ها و دختران آن‌ها تجاوز می‌کردند، چون آن‌ها را متعلق به خاک و ملک‌شان می‌دانستند. توماس آرویو، پسر نامشروع مالکِ ملک میراندا، آمده خانه‌اش را از پدری که هیچ‌گاه قبول‌اش نداشت پس بگیرد. او به ارتش پانچو ویلا از رهبران انقلاب مکزیک پیوسته و خانه‌اش را پس گرفته بود. با پس گرفتن خانه، در حقیقت از فرمان فرمانده‌اش ویلا، سرپیچی کرده بود. «پانچو ویلا از کسی که فکر برگشت به خانه را بکند، خوشش نمی‌آید. بفهمی‌نفهمی خیانت است...»

رمان سوم شخص محدود روایت می‌شود. سه شخصیت اصلی هر کدام در تقابل با دیگری به مرور کامل می‌شوند و داستانی را تصویر می‌کنند که در آن اساطیر و افسانه‌های بومی و قسمتی از تاریخ مکزیک با هم تنیده می‌شوند. رمان گرینگوی پیر با آن‌که دوره‌ای از انقلاب مکزیک را روایت می‌کند، ولی یک رمان تاریخی نیست. اتفاقاً با بهره‌گیری از اساطیر و آوردن باورهای بومی از زبان شخصیت‌های فرعیِ رمان، بیش‌تر رمانی است فراتاریخ و یا ضد تاریخ. تاریخی که می‌تواند به مانند اسطوره‌ها فراواقعیت و ساخته‌ی ذهن باشد. 
حوادث و رویدادها در رمان، مثل نمونه‌های رمان‌های تاریخی، آینه‌ای از واقعیت نیستند؛ آن‌ها در ذهن شخصیت‌های داستان به صورت مبهمی شکل می‌گیرند و با درگیری‌ درونی آن‌ها در قالب داستانی تنیده می‌شوند. فوئنتس تاریخ مکزیک و جدل آن‌ها با اسپانیا و بعدتر ایالات متحد و تمایل به خشونت و انقلاب را در گذشته‌ی تاریخی مکزیک و تمدن‌های پیشین به مانند آزتک، و افسانه‌های اسپانیایی جست‌وجو و دنبال کرده و با زیبایی و ظرافت به داستان پیوند داده‌ است. از این روست که داستان در ابهامی خاطره‌گونه آغاز می‌شود و در همان خاطره‌ی زن هم به پایان می‌رسد. 

«به راستی هم چنان شد که او می‌گفت؛ باد بر هرزه خاک شورزار باتلاقی وزیدن گرفت، این سرزمین سرخپوستان دست‌نیافتنی، اسپانیایی‌های مرتد، گله زنان دلیر و کان‌های وانهاده به سیلابه‌های قیرگون دوزخ... بر این جلگه‌ی مرتفع که گروهی سرباز بر آن، چند لحظه‌ای به حالت تندیس اندوه درآمده بودند، گیج از کاری که کرده بودند و از شفقتی که در خود حس می‌کردند، تا آن‌گاه که سرهنگ سکوت را شکست: «زود باشید بچه‌ها، باید گرینگو را به کشورش برگردانیم، دستور ژنرالمان است.» 
و آن‌گاه نگاهش به چشمان آبی گودافتاده‌ی مرده افتاد و ترسید، چرا که آن چشم‌ها، در یک دم، آن فاصله‌ی بعید را که مردمان از مردگان توقع دارند از دست داد، و چون آن چشم‌ها هنوز زنده می‌نمود، سرهنگ با آن‌ها سخن گفت: «شما گرینگوها هیچ‌وقت به این فکر افتاده‌اید که تمام این سرزمین روزی مال ما بوده؟ أخ، نفرت ما و خاطره‌هامان دست به دست هم جلو می‌روند.»

پلات داستان، چرخه‌ی بین مرگ و زندگی‌ است. چرخه‌ی گذشته‌ی شخصیت‌ها و پیوندشان به مکزیک. رمان یک هزارتویی است با ساختاری شبیه به سیال ذهن، که از گذشته‌ شروع می‌شود و در گذشته تمام می‌شود. گذشته‌ای که روایتی است بدوی از عشق و شهوت. خون‌هایی که در روز ریخته می‌شود و انقلابی که مثل یک موج در جریان است و هر مکزیکی را به خودش و به دیگری باز می‌شناساند و شب‌هنگام با نعره‌های شهوانی جا مانده در حنجره از گذشته‌ی استعمارشده به پایان می‌رسد. و دوباره تکرار آن به مانند دوباره تکرار چرخه‌ی مرگ و زندگی.   
هریت، پیرمرد و توماس آرویو در حقیقت در کنار هم یک شخصیت واحد اند؛ روح مکزیک. روحی که تلاش می‌کند از فراسوی مرزهای خودش و دیگری عبور کرده و به یک جهان‌وطنی برسد. روحی که با خود در تناقض است: روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای که از تمام ناعدالتی‌ها خسته شده و از این که نتوانسته هیچ‌ چیزی را نجات دهد به مکزیک آمده تا بمیرد. زنی سرگردان که به گور خالی پدر افسرش فکر می‌کند. پدری که از ارتش گریخته و در همان امریکای لاتین با زن دیگری مانده و دیگر به امریکا برنگشته، ولی آن‌ها گفته‌اند (او و مادرش) که در جنگ کشته شده تا حقوق‌اش را از دولت بگیرند. و مکزیکی جنگجویی که با انقلاب می‌خواهد گذشته‌اش را از نو بسازد. هر سه یکی اند و در جدل با گذشته‌شان.
همان‌طورکه آن سه را فوئنتس خلاقانه در لایه‌های عمیق داستانی به هم پیوند داده؛ مفهوم جنگ، پیری، جوانی و مرگ را نیز در قالب داستان و به شکل واحدی از عشق، تصویر کرده ‌است.

«اگر لازم باشد ذهن چندپاره‌ی ما عشق را ابداع می‌کند، عشق را تصور می‌کند یا ادای عشق را درمی‌آورد، اما بی آن سر نمی‌کند، چرا که در هنگامه‌ی این پراکندگی محض، عشق حتی اگر بهانه‌ای هم باشد، معیاری برای سنجش باخت‌هامان به ما می‌دهد.»

عشقی که در نهایت باعث مرگ پیرمرد و آرویو می‌شود. و تمایل پیرمرد به زن و زن به گرینگو در یک مالیخولیای جنسی و در عین حال پدر و فرزندی تصویر می‌شود.
هریت وینسلو در اصل برای بخشیدن آرویو است که گذشته را به یاد می‌آورد. نابخشیدن آرویو نه برای تصاحب پیکرش، که آن را با سرخوشیِ عمیق و فریادی که هر دو از سر لذت سر داده‌ بودند به یاد می‌آورد؛ بلکه بیش‌تر برای آن که آرویو نشان‌اش داده بود که او چه می‌تواند باشد، ولی نتوانست در مکزیک بماند و آن‌گونه باشد. او در نهایت به خاطر سرنوشتی که آرویو برای‌اش رقم می‌زند، به کشورش برمی‌گردد. هریت با پیکر پیرمرد، تنها از مرز عبور می‌کند و مکزیک و سرنوشت انقلاب‌اش را برای همیشه پشت سر می‌گذارد. به خانه برمی‌گردد و پیرمرد را در گور خالیِ پدرش به خاک می‌سپارد. فوئنتس یک آیرونی‌ تلخ را در سرنوشت هر سه به وجود آورده و آن را به تقدیر و طلسم که در بستر رمان و به صورت حکایات مختلف از زبان مردم مکزیک روایت کرده، گره‌ زده ‌‌است. 
پیرمرد برای مردن سفر کرده و دو بار می‌میرد ـبار دوم در مرگ، محکوم به مرگ می‌شود. بیش‌تر شبیه به سرنوشت یک بازنده و نه یک قهرمان. یک ‌بار آرویو از پشت به او شلیک می‌کند، و بار دیگر باز هم به دست آرویو جوان و این‌ بار به دستور سرهنگ ویلا، تیرباران می‌شودـ تا بتوانند جنازه را به آمریکا برگردانند، بدون آن که پای کشتن یک امریکایی توسط یک مکزیکی در میان باشد. مردی که از خودش و کشورش فرار کرده و به استقبال مرگ رفته، در نهایت لحظه‌ی مرگ را از دست می‌دهد و از پشت تیر می‌خورد. و در حالی که آرزو داشته جنازه‌ی خوش‌قیافه‌ای باشد، جنازه‌اش تیرباران می‌شود و طبق رسم رایج نظامی، تپانچه‌ی خلاص هم در مغزش چکیده می‌شود. گرینگو، با پیکری متلاشی در تابوت گذاشته می‌شود و به جایی که از آن گریخته بود، بازگردانده می‌شود. آیرونی دوم نحوه‌ی کشته شدن آرویو است. آرویو بعد از زدن تیر خلاصی به پیرمرد، بالای جنازه‌ی گرینگو به دستور ویلا؛ فرمانده‌اش، تیرباران می‌شود. در تنهایی و بدون نیروهای‌اش و نه در انقلابی که می‌ستودش. انقلابی که او به خاطرش از خودش و خانه‌اش گذشت، او را همچون یک خیانتکار از سر راه برمی‌دارد.
آیرونی سوم، بازگشت هریت است به تمام مرزهایی که زمانی خواسته بود از آن‌ها عبور کند و دیگری شود. آرویو در مکزیک و در یک ماجرای عشقی‌ـ‌شهوانی به او نشان داده بود که چه می‌تواند باشد ولی با کشته شدن پیرمرد و آرویو، محکوم به بازگشت بود. او جایی در مکزیک و نوع شکل‌گیریِ انقلاب حسی و خروشان‌اش نداشت.    

«هریت با فاصله‌ی کمی از پی پیرمرد می‌رفت و سرانجام توانست کلمات او را بفهمد: او جوری از تو کام گرفت که انگار یک شیء هستی. گذاشتی تا حرص حیوانی آن مردک بی‌حرمتت کند. از تو استفاده کرد تا خودخواهی و غرور خودش را ارضا کند، همین و بس.
«نه، او از من کام نگرفت. من گرفتم.»
گرینگوی پیر ایستاد و برای نخستین بار با خشمی واقعی به او نگاه کرد. چشمان آبی برافروخته‌اش چندان غم‌آلود بود که کلماتش، اما این چشم‌ها حرف‌های بس گزنده‌اش را انکار می‌کرد.»

فوئنتس به مانند تمام آثارش خلاقانه بر روی زبان کار کرده ‌است. لحن و نثر گرینگوی پیر، تغزلی و عاشقانه است. فوئنتس که در آثار اولیه‌اش تحت تأثیر «هزارتوی تنهایی» نوشته‌ی اوکتاویو پاز، دوست و همکارش بود، در این رمان نیز در وزن و آهنگ جملات، بی‌تأثیر از پازِ شاعر نیست. 
گرینگوی پیر در یک جدل عاشقانه و به نوعی عارفانه و با زبانی شاعرانه و زیبا در داستانی پرحادثه، خواننده را به یک استحاله‌ی درونی می‌کشد. سفری اسطوره‌ای از زندگی به مرگ و از مرگ به زندگی، برای رسیدن به عشق، رهایی، فراموشی و بخشش.  
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
  ____         _____   __ 
 / ___|       |  _  | / _|
/ /___   ___  | |_| || |_ 
| ___ \ / _ \ \____ ||  _|
| \_/ || (_) |.___/ /| |  
\_____/ \___/ \____/ |_|  
                          
                          
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
نگاهی به رمان «آقای رئیس‌جمهور»؛ میگل آنخل استوریاس
 ۲۷ مهر ۱۳۹۹
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

نگاهی به رمان «آقای رئیس‌جمهور»؛ میگل آنخل استوریاس

«آن‌قدر غم‌زده که گویی مرده بودند» «کشورش چنان او را غرق اندوه می‌ساخت که گویی خونش فاسد شده است.» (ص ۲۶۸) یک دیکتاتور و یک حکومت دیکتاتوری، از شما و از سرزمین‌تان چه خواهد ساخت؟ «میگل آنخل استوریاس» (۱۹۷۴-۱۸۹۹) نویسنده‌ی برجسته‌ی‌ گواتمالایی ...  ادامه مطلب 
کتاب «عشق اول من» و بندبازی بر بلندای عشق
 ۰۶ مهر ۱۳۹۹
 نویسنده: نغمه کرم‌نژاد

کتاب «عشق اول من» و بندبازی بر بلندای عشق

  کتاب «عشق اول من» از «ایوان کلیما»، مجموع چهار داستان و دو پاره گفت‌وگو با او (از فیلیپ راث و آنتونین ی. لیهم) در پایان‌بندی کتاب است. چهار داستان از زیست عاشقانه‌ی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی نویسنده که به شکل اتوبیوگرافی یا حسب حال روایت شده‌اند.  ایوان ...  ادامه مطلب 
هوشنگ گلشیری و ممنوعیت آثارش؛ با تأکید بر معرفی کتاب «در ولایت هوا» تفنّنی در طنز
 ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

هوشنگ گلشیری و ممنوعیت آثارش؛ با تأکید بر معرفی کتاب «در ولایت هوا» تفنّنی در طنز

مقدمه؛ درباره‌ی ممنوعیت آثار هوشنگ گلشیری هوشنگ گلشیری نیز مانند بسیاری از نویسندگان بزرگ دوران ما، با پدیده‌ی ممنوعیت و سانسور مواجه بوده است و همین امر بر میزان استقبال مخاطب از آثار مختلفش تاثیر بسیاری داشته است. طبیعی است که از «شازده ...  ادامه مطلب 
معرفی کتاب «شرط‌بندی روی اسب مسابقه»؛ امیرحسین خورشیدفر
 ۲۹ مرداد ۱۳۹۹
 نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

معرفی کتاب «شرط‌بندی روی اسب مسابقه»؛ امیرحسین خورشیدفر

قیقاج رفتن یا شرط‌بندی روی «زنده‌گی»  «شرط‌بندی روی اسب مسابقه و قصه‌های دیگر» نام کتاب دوم «امیرحسین خورشیدفر» در بخش ادبیات بزرگسال است. مجموعه‌ای که سال ۱۳۹۶ توسط نشر ثالث منتشر شد.  کتابی که تأکید بر ساختگی بودن هر داستانی دارد. به این ...  ادامه مطلب 
یادداشت بر رمان «شب هول»؛ هرمز شهدادی
 ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
 نویسنده: نغمه کرم‌نژاد

یادداشت بر رمان «شب هول»؛ هرمز شهدادی

رمان شب هول  و آنجا که تاریخ روشنفکری در ایران خود را به واسطه‌ی زنان بازمی‌شناسد.  «در لرزش تارهایی که در تاریکی تاریخ، در تاریکی روح نواخته می‌شود.» درست در مقطعی که زنان، کم و انگشت‌شمار نقشِ ملموس در تاریخ روشنفکری ایران دارند، می‌توان در برخی آثار هنرمندان و ...  ادامه مطلب