معرفی کتاب چرنوبیل؛ سوتلانا الکسویچ

معرفی کتاب چرنوبیل؛ سوتلانا الکسویچ
نویسنده: عطیه رادمنش احسنی
تاریخ:
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
«چرنوبیل، وقایع‌نامه‌ی آینده»* دومین کتاب سوتلانا الکسویچ نویسنده‌ی بلاروس، مرثیه‌ای است دردناک از یکی از فجیع‌ترین اتفاقات قرن گذشته. واقعه‌ی انفجار رآکتور هسته‌ای چرنوبیل در مرکز تحقیقات انرژی هسته‌ای شوروی سابق. نیمه‌شب ۲۶ آپریل سال ۱۹۸۶، دو انفجار پیاپی و آتش‌سوزی در مرکز نیروگاه رخ داد ـ حادثه‌ای که خطای محاسباتی محققان و تیم هسته‌ای شوروی بود. در همان شب تعدادی در خود نیروگاه کشته شدند و میلیون‌ها نفر از ساکنین اوکراین و بلاروس در طی روزهای بعدتر؛ جان‌شان، سلامتی، خانه، زندگی و شهرشان را از دست دادند. تأثیراتی که تا به امروز و بعد از گذشتن سه دهه از آن واقعه هنوز در زندگی مردمان آن منطقه دیده می‌شود ـ آمار به دنیا آمدن کودکان معلول و نارس، بیماران سرطانی، اختلالات روانی و تنفسی، از بین رفتن بافت گیاهی و خاک کشاورزی، آلودگی آب و آتش‌سوزی جنگل‌ها همچنان از مسائل روزانه‌ی مردم است. حادثه‌ای که بازتاب‌اش تا آسمان کشورهای غرب اروپا هم دیده شد و آلودگی ناشی از آن کل جهان را تهدید کرد. در آن زمان حکومت توتالیتر شوروی، جلوی انتشار هرگونه خبری را گرفت و حاضر به ارائه‌ی هیچ توضیحی نشد. فاجعه این‌گونه اعلام شد؛ مشکلی جزئی در مرکز هسته‌ای چرنوبیل رخ داده، ولی همه‌چیز تحت کنترل است و اقدامات لازم برای حفاظت ساکنین آن منطقه انجام خواهد شد. 

سوتلانا الکسویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی که در زمان حادثه چهل سال داشت، به مدت سه سال به آن مناطق سفر کرد و گفت‌وگوهای زیادی با افراد بازمانده داشت ـ کشاورزان، دانشمندان و محققان، زنان و مادرانی که فرزندان خود را از دست داده بودند، پزشکان و پرستاران، مهاجرها و... بعد از آن به مدت ده سال مشغول بررسی و نوشتن کتاب «چرنوبیل، وقایع‌نامه‌ی آینده» بود. او برای آن که بتواند به روایت‌هایی چنین عمیق از دردهای انسانی از پسِ یک فاجعه برسد، روزهای زیادی را با مردم بلاروس سپری کرده‌است. بسیاری از آن‌ها برای اولین بار بوده‌ که درباره‌ی آن روزها و مشکلات روانی و احساسات شخصی خود با کسی حرف زده‌اند. الکسویچ قبل از نویسنده و یا گزارشگر بودن، بیشتر در نقش یک روانشناس، جامعه‌شناس و مشاور زمان زیادی را در کنار آن‌ها بوده‌است.

 چرنوبیل تنها یک مستندنگاری نیست، بلکه یک رمان باشکوه پلی‌فونیک است که نویسنده برای رسیدن به این نوع بیان ادبی تلاش بسیاری کرده‌است. الکسویچ گزارش‌ها را انتخاب و به شکل مونولوگ‌هایی از زبان اول شخص راویان در کنار هم قرار داده‌است. او با شیوه‌ی داستان‌نویسی مخصوص خود، روایت‌ها را به شکل مستندگونه از زبان گوینده‌های حقیقی به صورت کلاژ کنار هم چیده‌، کلاژی که کاملاً زبان ساختاریِ شخصی نویسنده برای نوشتن و نگاه منحصربه‌فرد او به مسائل انسانی است. تا به امروز اصل گفت‌وگوها در جایی منتشر نشده‌است. از این رو با این‌که کتاب‌های او به مستندنگاری شبیه است ولی پیرنگ و پلاتی کاملا مشخص و داستانی دارد ـ داستان‌هایی که معنای عمیق «واقعیت» است و نه شرح حالی گزارش‌گونه از رویدادها. 

پیش‌گفتار کتاب مجموعه‌ای از بریده‌ی روزنامه‌هایی است که آن دوران در بلاروس درباره‌ی چرنوبیل منتشر شدند ـ گزارش‌هایی از شب حادثه، میزان آسیب‌ها، خسارت‌ها و همچنین گزارش‌های پزشکی. بعد از بخش روزنامه‌ها، یک تک‌گویی از یکی از زنان دوازده آتش‌نشانی است که در شب انفجار (بدون هیچ توضیحی) به نیروگاه خوانده شدند. دوازده آتش‌نشانی که همگی طی چهارده روز بعد، بر اثر مواد رادیواکتیو جان خود را در بیمارستانی در مسکو از دست دادند. روایتی تکان‌دهنده از زبان زنی ساده و عاشق که در تمام این دو هفته در کنار شوهرش در بیمارستان بوده. روایت او در پیش‌گفتار با همان فرم ساختاری و نثر و زاویه‌ی دیدی است که در سراسر کتاب به چشم می‌خورد. 
 در هر سه فصل کتاب، راویان متعددی با لحن‌های متفاوت از انفجار چرنوبیل و تأثیر آن در زندگی شخصی خود حرف زده‌اند. خلاقیت و توانایی الکسویچ برای تکنیک‌هایی است که به کار برده‌‌ و آن‌ها را به صورت یک رمان نوشته‌است. کتاب در عین حال که به مستندها وفادار مانده، اثری است منسجم در لایه‌های مختلف. به عنوان مثال شخصیت‌پردازی‌های رمان بسیار چشم‌گیر و در عین حال واقعی است؛ او توانسته است در عین داشتن لحن‌های متفاوت و تعدد شخصیت‌ها و راویان در رمان، تصویر و زاویه دیدی واحد ارائه دهد. دیدی که شخصیت‌های الکسویچ به چرنوبیل دارند ـ و در سایر کتاب‌های او به جنگ‌های مختلف تاریخی در شوروی ـ به صورت یکی از لایه‌ها‌ی پنهان رمان، از یک زاویه‌ی دید انتقادیِ واحد نسبت به حکومت و نادیده‌گرفتنِ رنج و گرفتاری مردم پیروی می‌کند. از این رو کتاب چرنوبیل صرفاً بازگوکننده‌ی حوادث نیست و به انتخاب بسیاری از منتقدین ادبی، جزو بهترین رمان‌های صد سال اخیر است.  
اثری که مرز بین واقعیت و داستان را درهم می‌شکند. مونولوگ‌ها بسیار واقعی و قابل اعتماد است و از طرفی نمی‌توان بین آن‌ها و تصاویری که هوشمندانه خلق ‌شده‌ است، انتخاب کرد. چرنوبیل برای الکسویچ مثل سایر آثارش بهانه است، بهانه‌ای برای دعوت خواننده به یک همسرایی از عواطف و رنج‌های انسانی. در حقیقت صداهای خاموش چرنوبیل در پس درد و رنج خود، همگی از عشق گفته‌اند. عشق‌شان به مردان و فرزندان‌، حیوانات‌، خاک و زمین کشاورزی؛ در حقیقت عشق‌شان به زندگیِ گذشته و آینده‌ای که نابود شده‌است. الکسویچ به نوعی ادامه‌دهنده‌ی تفکر داستایوفسکی است که معتقد بود زندگی سراسر رنج است. کتاب مواجهه‌ی انسان است با فریاد تنهایی خودش در دوران امروزی. 

 اولین مونولوگِ تأثیرگذار کتاب در پیش‌گفتار این‌گونه آغاز می‌شود:

«من نمی‌دانم چه چیزی را باید تعریف کنم... از آن مرگ یا از آن عشق؟... یا که هر دو یکی اند؟... نمی‌دانم...»**
«لیودمیلا»ی بیست‌وسه ساله در انفجار آپریل ۱۹۹۶، تنها زنی است که بالای سر شوهرش، شبانه‌روزی در بیمارستانی در مسکو حضور داشته تا لحظه‌ی مرگ. دو هفته‌ای که شوهرش بر اثر رادیواکتیو از حالت انسانی خارج  و تبدیل به مچاله‌ای درهم از استخوان و گوشت می‌شود‌  و بعد هم می‌میرد. الکسویچ حرف‌های لیودمیلا را با جزئیات در کتاب آورده است. گزارشی که تمام واقعیت است و نه تصویر ساختگی رسانه‌ها از چرنوبیل. واقعیتی بی‌واسطه که انگار نویسنده هم در آن نقشی ندارد. «رویداد» چرنوبیل نیست، رویداد، ویران شدن آن زن است.  لیودمیلا همسرش و نوزادش را که با نشانه‌های رادیواکتیو در قلب و کلیه به دنیا می‌آید از دست می‌دهد. از دید الکسویچ فاجعه‌ی چرنوبیل نه در فراواقعیت‌های رسانه‌ای و نه در آمار، که در همین زن مصیبت‌زده است. در جزئیاتی که او از دو هفته پرستاری از شوهرش گفته. از پنهان‌کردن بارداری‌اش تا بتواند به بخش مخصوص بیماران رادیواکتیو وارد شود. از پوست و گوشت جامانده از شوهرش بر روی ملافه؛ هر بار که او را روی تخت جابه‌جا کرده. از قرنطینه‌ای نظامی به خاطر تماس با بیمار رادیواکتیوی. همه‌ی این‌ها را شش سال بعد، در لابه‌لای عشق‌اش به شوهرش گفته‌است. این حقیقت که اصلا او مرگ را نمی‌دیده، او مردی را می‌دیده که می‌خواسته تا لحظه‌ی آخر کنارش باشد، که چه‌طور شب‌ها دور از چشم پرستارها زیر چادر اکسیژن می‌خزیده و کنار بدنی با تاول‌های ورآمده و خون و چرک می‌خوابیده. با جنینی در شکم‌اش. دختری که تمام سهم رادیواکتیو مادرش را در خودش جمع می‌کند و می‌شود فرشته‌ی نجات او. لیودمیلا مرتب تکرار کرده: «فقط می‌خواستم با او باشم». او ما را با جملاتی عاشقانه به مرگ می‌رساند و با همین توصیفات، شوهرش را از بین تمام اعداد و ارقام قربانیان چرنوبیل بیرون کشیده و جاودانه کرده‌است. او در حقیقت، «واقعیت» چرنوبیل را از اخبار صفحه‌ی حوادث خارج کرده و در کنار زندگی نشانده. با عشق بی‌توصیف‌اش به آن مرد. 
در آخر حرف‌هایش را این گونه پایان می‌دهد: «این‌طور زندگی می‌کنم... در دنیای غیرواقعی خودم در کنار زندگی واقعی روزمره... مردم از مرگ نمی‌خواهند بشنوند... از اتفاقات وحشتناک... اما من برای شما از عشق‌ام تعریف کردم... این‌که چه‌طور عاشق (او) بودم...»

بعد از این روایت و در همان پیش‌گفتار، نویسنده مصاحبه‌ای با خودش دارد تحت عنوان «داستان‌های برجا مانده و یا؛ چرا چرنوبیل تصور ما را از جهان تغییر داد». او گفت‌وگو با خودش را این‌طور شروع کرده‌است: «من یکی از شاهدان چرنوبیل هستم... یکی از مهم‌ترین رویدادهای قرن بیستم... بیست سال از این ماجرا گذشته است و از خودم می‌پرسم چه چیزی را مستندنگاری می‌کنم؟ گذشته را و یا آینده را؟...» این مدخل در حقیقت توضیح نویسنده است از ایده و ساختار کتاب که به همان شیوه‌ی روایت‌های زنان و مردان چرنوبیلی نوشته شده است ـ چون او خود را از آن‌ها می‌داند ـ یک چرنوبیلی، با همان عذاب و ترسِ نهفته در مردم شوروی و روسیه در برابر بی‌عدالتی و رنج.
درباره‌ی چرنوبیل فیلم‌ها و مستندهای بسیاری نوشته و ساخته شده‌، ولی الکسویچ به دنبال ردپاها و زندگیِ انسان معاصرِ چرنوبیلی رفته‌است. زمانی که عده‌ای تجربه‌اش کردند و ناخواسته ما نیز محکوم به تجربه‌اش هستیم ـ «زمان چرنوبیلی». او توضیح داده که وقتی ما درباره‌ی زمان حرف می‌زنیم، دانسته‌های ما درباره‌ی گذشته و آینده است، ولی چرنوبیل نه گذشته است و نه آینده، چرنوبیل یک فاجعه‌ی زمانی است. رادیواکتیو مانده در هوا، بیش از پنجاه سال، صد سال و شاید هم بیشتر در کره‌ی زمین می‌ماند ـ در خاک، هوا، آب و در بافت سلولی بدن ما. جنگی علیه انسان و هستی توسط انسان.
او با استناد به چخوف، گفت‌وگو با خودش را این‌گونه تمام می‌کند: «ما آینده‌ایم ـ همان صد سال بعد؛ که قهرمان‌های چخوف در داستان‌ها درباره‌اش حرف زده‌اند. در اصل ما آن «آینده» را از دست دادیم... دنیا باشکوه نشده‌است... این زمان رؤیایی که قهرمان‌های چخوف در آرزوی‌ آن بودند با جنگ‌‌ها، نسل‌کشی گولاگ، چرنوبیل و یازده سپتامبر برای همیشه از بین رفته‌است.»

 کتاب چرنوبیل، نخست در سال ۱۹۹۷ در روزنامه‌ی «دروشبا نورودا» در مسکو منتشر شد.
این کتاب و سایر فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و دیدگاه انتقادی الکسویچ در مقابل حکومت دیکتاتوری شوروی سابق، باعث شد که او سال‌ها در تبعید زندگی کند و سرانجام در سال ۲۰۱۲ به خواست شخصی خود به بلاروس برگشت. 
 الکسویچ معتقد است، که چرنوبیل از دید او شروع جنگ سوم جهانی است. جنگی که تنها با یک انفجار شروع و در زمان ادامه پیدا کرد و در جهان هستی ماند. جنگی که با چشم دیده نمی‌شود، صدای انفجاری شنیده نمی‌شود و با هیچ‌ سلاحی نمی‌توان با آن جنگید ـ چون آن گاز، آن غبار سفید، در بطن خاک و آب و هوا درهم تنیده ـ ولی قربانیانِ آن را می‌شود دید؛ کودکان ناقص‌الخلقه، و آدم‌هایی که ذره‌ ذره متلاشی می‌شوند. در کتاب چرنوبیل، نویسنده در تصویر کلیِ پنهان در پشت تمام تصاویر خلق‌شده، یک چیز را نشان داده‌است: واقعیت را، واقعیت این حقیقت تلخ که فاجعه‌ی چرنوبیل بعد از فاجعه شروع شده و در یک بی‌زمانی و بی‌مکانی مطلق تا ابد ادامه خواهد داشت. کتاب چرنوبیل، داستان گذشته نیست (اتفاقات جنگ جهانی دوم، ماجرای نسل‌کشی گولاگ و یا جنگ شوروی و افغانستان که همگی ایده‌ی اصلی کتاب‌های الکسویچ بودند)، چرنوبیل داستان آینده از زبان آدم‌هایی است که در گذشته بودند. 
او با آن که درد و رنج مردم عادی و ساکنین آن دوره‌ی شوروی را روایت کرده ولی این کتاب متعلق به هر فردی در هر زمانی است که چنین تجربه‌هایی را از سر گذرانده باشد ـ از دست دادن خانواده و فرزند، مهاجرت اجباری، آوارگی و تبعید. چرنوبیل یک کتاب چندصدایی است، ولی نه به خاطر صدای مردان و زنان بازمانده از حادثه‌ی چرنوبیل، بلکه به خاطر خواننده‌های مختلف در سراسر جهان که چنین خفقان و ترس و وحشتی را زیسته‌اند. 

طبق تحقیقات علمی، میزان رادیواکتیو آزادشده بر اساس این اشتباه محاسباتی برابر با نیروی ۳۰۰ بمب اتمی بوده‌است ـ ۳۰۰ بمب در قیاس با میزان مواد رادیواکتیو موجود در بمب اتمیِ هیروشیما. الکسویچ در گفت‌وگوهایش چنین قیاسی را انجام داده تا ابعاد مرگ‌بار فاجعه را کمی ملموس‌تر کند. واقعیت این است که مردم بلاروس در عرض چند ثانیه در معرض بمباران مواد رادیواکتیو ۳۰۰ بمب اتم قرار گرفتند (در هیروشیما یک بمب اتم انداخته شد). این وضعیت مردم بلاروس است؛ زنان، مردان و کودکان بلاروس ـ فقط هفتصد هزار کودک در شهرـروستای پریپیات (محل نیروگاه هسته‌ای) زندگی می‌کردند.
 موقعیت را می‌توان به سقوط یک هواپیما هم تشبیه کرد. انهدام صورت می‌گیرد و بعد از آن است که ماجرا شروع می‌شود ـ کشته‌شده‌ها، زخمی‌ها، زنان و بچه‌های رهاشده، تلاش برای فهمیدن علت حادثه و حقیقت قصه‌ی سقوط. واقعیت در اصل «رویداد» چرنوبیل نیست، رویدادی که نه به شکل الزاماً واقعیت، بلکه بیشتر به صورت فراواقعیت‌های رسانه‌ای به دنیا معرفی شد. واقعیت چرنوبیل نه صرفاً فروپاشی نیروگاه هسته‌ای و قدرت شوروی در دوران جنگ سرد بود؛ در اصل تغییری بود فیزیکی و روانی که در زندگی تک‌تکِ آدم‌های بلاروس و قسمتی از اوکراین افتاد. تغییری که در چشم سیاست‌مداران شوروی اصلاً اهمیت نداشت و از دید رسانه‌های غربی اعداد و ارقام تلفات و تصاویر شهرهای خالی از سکنه بود. اما تغییراتی که در روزانه‌ی زندگی مردم بلاروس به وجود آمد، تنها آمار یک رویداد نیست، در حقیقت شناساییِ سرنشینان یک هواپیمای سقوط‌کرده‌است. دانستن این که هر کدام از آن‌ها درست تا قبل از انفجار چه‌گونه زندگی کردند و بعد از آن ـ اگر زنده بودند ـ چه‌طور در هزارتوی چرنوبیلی رها شدند. پرسشی که الکسویچ در کتاب بارها به آن بازمی‌گردد.
روایت این که چه‌گونه چرنوبیل وارد روزمره‌ی آن‌ها شد و چه‌طور آن‌ها را تبدیل به «چرنوبیلی‌ها» کرد. 

بعضی از روایت‌ها از زبان بچه‌های دوران چرنوبیل است. آن‌ها دل‌شان نمی‌خواسته به مدرسه‌ی دیگری که ده کیلومتر با محل زندگی‌شان فاصله داشته‌است بروند؛ چون موهای ابرو و سرشان ریخته بود و غیرچرنوبیلی‌ها مسخره‌شان می‌کردند... زنانِ راویِ الکسویچ گفته‌اند که با چه وحشتی عاشق و بچه‌دار می‌شدند... چه‌طور جنین‌های ناقص‌الخلقه‌ی خود را در آغوش می‌گرفتند و یا در تابوت می‌گذاشتند... هنوز این عادتِ زنان بلاروس است که کودکان خود را بعد از تولد وارسی می‌کنند تا سالم باشند... انگشتان دست، پا، دهان... کشیشان به آن‌ها می‌گفتند برای بخشش گناه‌تان دعا کنید تا کودکان سالم داشته باشید... دختران جوان تعریف کرده‌اند که به گناه‌شان فکر می‌کردند؛ به سیبی که از باغ همسایه دزدیده بودند... بوسه‌ی پنهانی به وقت عاشقی... و به خاطر همین گناه‌ها است لابد که خدا به آن‌ها کودک معلول داده...  
آن‌ها از زمین‌های کشاورزی و محصولِ به بار نشسته در آن روزها گفته‌اند که توسط ارتش شوروی نابود می‌شد، بدون هیچ توضیحی... از چند روز اول گفته‌اند که در سکوت رسانه‌ای، در حالی که غبار سفیدی بر روی زمین بود، آن‌ها نان و شیرینی‌های چیده در هوای آزاد نانوایی‌ها را می‌خریدند... توت‌فرنگی و تمشک (بهار بود و درست قبل از عید پاک)... سربازان از تجربه‌ی مشابه گفته‌اند، این که با لباس‌های فضایی، خاک را در مقابل چشمان بهت‌زده‌ی کشاورزان زیر و رو می‌کردند و در مقابل به نوشیدن دعوت می‌شدند ـ به قهوه‌ی رادیواکتیوی.



الکسویچ در انتخاب گفت‌وگوها به زندگی روزمره‌ی آدم‌های بلاروس، پس از انفجار چرنوبیل پرداخته‌است. آدم‌های داستان‌ـ‌تک‌نگاره‌های او، از شهرها، روستاها و خانه‌های مخروبه‌ی خود گفته‌اند، از راه‌های برهوت و از مزارعی که تبدیل به جنگل و کویر شده‌اند، از این که چه‌طور بدون آن که دقیقاً بدانند چه فاجعه‌ی مرگ‌باری رخ داده از خانه‌های خود بیرون رانده‌شدند. نظامیان با لباس‌های مخصوص، آن‌ها را با زور سوار اتوبوس‌ها کردند و شهر تخلیه‌ی نظامی شد. از حیوانات جا مانده گفته‌اند... از تنهایی، سکوت و ترسِ از خود و یا هر تغییری تازه بر روی پوست‌شان... از لکه‌های جا مانده‌ی نورانی بر روی لباس‌ها، ملافه‌ها... چرنوبیل ـ رادیواکتیو‌ ـ داخل گنجه‌ها بود، لای تمام درزهای زندگی آن‌ها... لای درها و پنجره‌ها را می‌پوشاندند، ولی آن سیالیت مرگ‌بار به همه‌چیز راه پیدا می‌کرد.
کتاب چرنوبیل شبیه به یک گروه کر است ـ یک رکوئیم ـ یک اثر چندصدایی که همه در اصل یک نغمه و یک نت را اجرا می‌کنند ـ رنج، شهامت و در عین حال ناتوانی انسان. این ویژگی ساختاری و مفهومی که در سایر کتاب‌های الکسویچ نیز دیده می‌شود، دلیل انتخاب او از سوی کمیته‌ی نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۵ بود.

آثار الکسویچ عموماً و به ویژه در روزنامه‌های اروپای شرقی نه تنها از لحاظ موضوعی بلکه از لحاظ فرم ادبی مورد بحث‌های زیادی بوده‌است. بحث‌هایی که پس از دریافت جایزه‌ی نوبل فراگیرتر هم شد. برخی از منتقدین معتقدند که کارهای الکسویچ ادبیات نیست، بیشتر تاریخ‌ و یا مستندنگاری است. ولی او در یکی از مصاحبه‌هایش در نمایشگاه بین‌المللی سال ۱۹۹۸ لایپزیگ آلمان (نمایشگاهی که  جایزه‌ی اصلی ناشران آلمان به الکسویچ اهدا شد) اشاره می‌کند که آثار او در زمره‌ی تاریخ‌نگاری نیستند. او گفته؛ مورخان به دنبال نشانه‌های وقوع اتفاق اند، در صورتی که او تنها به دنبال واقعیت بوده است. واقعیتی که با بیان جزئیات زندگیِ روزمره، بهتر می‌تواند به عنوان تصویری از رنج آن دوران ماندگار شود. او اشاره دارد که چهل سال مشغول نوشتنِ پنچ کتاب بوده، ولی در اصل یک کتاب نوشته است‌. چهل سال تنها درباره‌ی مردم بلاروس و وقایع‌نگاری شوروی نوشته‌است. درباره‌ی انقلاب لنینی، گولاگ استالینی، جنگ جهانی و جنگ با افغانستان، چرنوبیل و نابودی امپراتوری سرخ. 
روزنامه‌ی «فرانکفورتر روند شو» به مناسبت ترجمه‌ی آلمانی این کتاب نقدی منتشر کرد که قسمتی از آن در پشت جلد کتاب چرنوبیل نیز آمده است:
«مرثیه‌ای عظیم از شکوه و شکایت انسان‌ها که با آن نویسنده خود را به درستی در کنار «خانه‌ی مردگان» داستایوفسکی، «جزیره‌ی زاخارین» چخوف و «مجمع‌الجزایر گولاگ» سولژنیتسین قرار می‌دهد.»

کتاب چرنوبیل، صدای ناشنیده‌ی وضعیت انسانِ مهاجر،گریخته و دردمندِ معاصر است که زندگی‌اش نه به شکل واقعیت که بیشتر به شکل آمار رسانه‌ای ثبت می‌شود. الکسویچ جزئیات عواطف و درونیات او را به جای «واقعه» تصویر کرده‌است. کتاب چرنوبیل، ادبیات محض است که توانسته است حادثه‌ی چرنوبیل را از زبان چرنوبیلی‌ها، به یک فاجعه‌ی انسانی ‌تبدیل کند ـ فاجعه‌‌ای که ذرات سیالِ مرگ‌بارش همچنان در هوا جریان دارد. 

 
*برگردان آزاد از عنوان کتاب در زبان آلمانی؛ که این یادداشت بر مبنای آن ترجمه نوشته شده‌است. 
از کتاب چرنوبیل به فارسی ترجمه‌های متعددی موجود است. «زمزمه‌های چرنوبیل»، ترجمه‌ی شهرام همت‌زاده توسط انتشارات نیستان و «نیایش چرنوبیل»، ترجمه‌ی الهام کامرانی توسط نشر چشمه؛ از دو نمونه‌هایی است که مستقیم از زبان روسی ترجمه شده‌است.

** مطالب داخل گیومه، ترجمه‌ی آزاد از متن آلمانی کتاب است.

منابع:
- Tschernobyl - Eine Chronik der Zukunft, Swetlana Alexijewitsch, Surkamp Verlag
- Literatur, Journalismus oder Geschichtsschreibung?, Uli Hufen, in Deutschlandfunk seite unter:
https://www.deutschlandfunk.de/nobelpreistraegerin-swetlana-alexijewitsch-literatur.700.de.html?dram:article_id=419677 
 
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
یادداشت بر داستان «ملکه‌ی عروسک‌ها»؛ کارلوس فوئنتس
 ۱۳ مهر ۱۳۹۹
 نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

یادداشت بر داستان «ملکه‌ی عروسک‌ها»؛ کارلوس فوئنتس

گذشته، اندوه ملال‌آور حال است «ملکه‌ی عروسک‌ها» یکی از داستان‌های کوتاه «کارلوس فوئنتس» (۱۹۲۸ـ۲۰۱۲) در اصل طرح‌واره‌ای است از بارقه‌های خاطره‌ای در گذشته‌ی راوی داستان. گذشته، مرگ و عشق به مانند بیش‌تر آثار فوئنتس در این‌جا نیز از مفاهیم ...  ادامه مطلب 
معرفی کتاب«گنبد کبود»؛ کورش اسدی
 ۲۱ اسفند ۱۳۹۸
 نویسنده: شقایق بشیرزاده

معرفی کتاب«گنبد کبود»؛ کورش اسدی

یکی بود یا یکی نبود کتاب «گنبد کبود» مجموعه‌داستانی‌ست متشکل از هشت داستان مجزا. کورش اسدی پس از نزدیک به یک دهه که هیچ کتابی منتشر نکرده بود، سکوتش را با این مجموعه‌داستان شکست. این مجموعه که اولین بار در سال ۱۳۹۴ توسط انتشارات نیماژ به چاپ رسید، در جایزه ادبی داستان شیراز، جایزه ...  ادامه مطلب 
​معرفی کتاب «فریدون سه پسر داشت»، عباس معروفی
 ۱۱ اسفند ۱۳۹۸
 نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

​معرفی کتاب «فریدون سه پسر داشت»، عباس معروفی

«شاید همه چیز با یک عکس آغاز شد» رمان «فریدون سه پسر داشت»، تصویر پانارومایی ا‌ست از خانواده‌ی امانی ـ چند سال پیش از انقلاب ۵۷ تا حدودا دو دهه بعد از انقلاب. فریدون امانی دارنده‌ی کارخانه‌ی لاستیک‌سازی آمریکایی، که چهار پسر و یک دختر دارد. شخصیتی میان‌مایه ...  ادامه مطلب 
معرفی کتاب «خیرالنساء»؛ قاسم هاشمی‌نژاد
 ۱۹ آبان ۱۳۹۸
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

معرفی کتاب «خیرالنساء»؛ قاسم هاشمی‌نژاد

خیرالنساء؛ یک سرگذشت رازآلود، در پس عطری نامنتظر قاسم هاشمی‌نژاد در داستان نیمه‌بلند «خیرالنساء»، سرگذشت مادربزرگش (۱۲۷۰-۱۳۶۷) را روایت می‌کند. بسیاری، خیرالنساء را داستانی عرفانی تلقی کرده‌اند. اما هاشمی‌نژاد خود در اعترافی صادقانه بیان می‌کند که اصلن قصد نداشته ...  ادامه مطلب