نگاهی به محتوای داستان «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»

نگاهی به محتوای داستان «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»
نویسنده: شقایق بشیرزاده
تاریخ:
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
زندگی بهترین چیزی است که تا به حال اختراع شده است

داستان بلند «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» نوشته‌ی گابریل گارسیا مارکز (۱۹۲۷-۲۰۱۴) برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات است. او این داستان را در سال ۱۹۵۷ در شرایطی نوشت که از کار روزنامه‌نگاری بیرون آمده بود و وضعیت مالی بسیار بدی داشت. مارکز بن‌مایه‌ی این اثر را از زندگی پدربزرگش الهام گرفته که یک نظامی بازنشسته در جنگ‌های داخلی کلمبیا بود و در شرایط دشوار مالی چشم‌انتظار مقرری تعیین‌شده از جانب دولت بود. مقرری‌ای که هیچ‌گاه آن را دریافت نکرد. برخلاف غالب آثار این نویسنده که در ژانر رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند، این داستان، داستانی رئالیستی و سمبولیک محسوب می‌شود. به گفته‌ی مارکز، او این داستان را با تجربیاتی که از روزنامه‌نگاری و وقایع‌نویسی کسب کرده، نوشته است.  
داستان به صورت سوم شخص روایت می‌شود، از زندگی سرهنگی بازنشسته که در طول داستان او را فقط با همان نام سرهنگ می‌شناسیم. سرهنگ به همراه همسرش (که او هم نامی ندارد) در بیغوله‌ای به نام خانه در حومه‌ی شهر زندگی می‌کند. او که در جوانی در جنگ‌های داخلی کلمبیا شرکت کرده است، حالا شرایط مالی سختی دارد و تنها فرزندش را از دست داده است. پانزده سال است که هر جمعه به اداره‌ی پست شهر سر می‌زند و چشم به راه نامه‌ایست از طرف دولت. نامه‌ای که می‌تواند او را کمی از این وضع خارج کند. از پسر سرهنگ خروسی به یادگار مانده است که بر طبق رسم همیشگی، خروس را برای مسابقات خروس در ماه ژانویه آماده می‌کنند. سرهنگ و همسرش توانایی تامین غذای خود را ندارند اما با توجه به اهمیتی که خروس در زندگیشان دارد ناچار به تامین غذای روزانه‌ی خروس هستند و همین امر آن‌ها را به سمت انتخاب سوق می‌دهد. انتخابی بر سر نگه داشتن و یا فروختن خروس. و در نهایت همین انتخاب است که کشمکش اصلی داستان را می‌سازد.
داستان روایتی رئالیستی و گاهی ناتورالیستی دارد از شرایطی که سرهنگ و زنش در آن زندگی می‌کنند. هوای نمناک و اغلب بارانی ماه اکتبر در تمام داستان رطوبت و سردی را به زیر پوست خواننده می‌کشاند. وضعیت لباس‌های سرهنگ باعث دلسوزی خواننده برای او می‌شود و شرایط سیاسی و حکومت نظامی حاکم بر شهر باعث همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان می‌گردد. داستان با آنکه پیرنگی ساده دارد اما به هیچ روی نمی‌توان آن را داستانی ساده قلمداد کرد و می‌شود آن را در زمره‌ی غالب آثار چخوف و همینگوی قرار داد که منتقدین از آن‌ها با عنوان «سادگی فریبنده» یاد می‌کنند. روایت خطی داستان از یک تشییع جنازه آغاز می‌شود. توصیف دقیق جزییات چه در داخل خانه، و چه در خیابان خواننده را آماده می‌سازد تا کاملا در فضای ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده خود را جای دهد و جزیی از این شهر بداند. شهری که فقر، چه به لحاظ اقتصادی و چه اجتماعی در آن کاملا ملموس است. سرهنگ در ابتدای داستان اشاره می‌کند که بعد از مدت‌ها کسی به مرگ طبیعی مرده است. چیزی که روزی بسیار عادی بوده است حالا به امری محال و دور از انتظار تبدیل شده است. راوی با آنکه جغرافیای مشخصی از محل دقیق داستان نمی‌دهد، اما سر نخ‌هایی را مشخص می‌کند. سرهنگ به جنگ‌های داخلی کلمبیا اشاره می‌کند که خودش در آخرین این جنگ‌ها حضور داشته است. جنگ‌هایی که در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم رخ داد. داستان به بحران کانال سو‌ئز اشاره دارد، بحرانی که در زمان حکومت نظامی ژنرال روژا پینلا، از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۷ اتفاق افتاد و دوره‌ای بود که در آن آزادی‌های مدنی محدود شد و سانسور مطبوعات به اوج خودش رسید. مارکز به عنوان نویسنده‌ی اثر که زندگی در چنین فضایی را تجربه کرده است به زیبایی و سادگی در لایه‌های زیرین داستان تصویری غیرمستقیم، اما بسیار واضح از فضای خفقان حکومت‌های توتالیتر و دیکتاتوری می‌سازد. در ابتدای داستان در توصیف تشییع جنازه اشاره می‌شود که تشییع‌کنندگان و عزاداران اجازه ندارند از جلوی قرارگاه رد شوند، حتی با آنکه شخص مرده یک آدم شورشی نبوده و فعالیت سیاسی نداشته اما قوانین حکومت نظامی حتی در مراسم دفن نیز پابرجا است. در جایی دیگر از داستان، دکتر بریده‌ی اعلامیه‌ها را به سرهنگ می‌دهد تا آن‌ها را به نفر بعدی برساند و جایی دیگر فروشنده‌ای تکه‌ای کاغذ پشت شیشه‌ی مغازه‌ای چسبانده‌ است و روی آن نوشته‌ است بحث سیاسی ممنوع. در پیش‌برنده‌ترین فاکتور داستان، نامه، نیز این فضای سیاسی کاملا ملموس می‌باشد. بوروکراسی بی‌نتیجه‌ی حاکم بر جامعه، نامه‌ای که پانزده سال است در ادارات دست به دست می‌شود و سرهنگ که هنوز چشم به راه است تا نامه حقوق بازنشستگی ناچیزش را به دستش برساند. این فضای سیاسی به صورت غیرمستقیم در رابطه با آگستینو، پسر سرهنگ و خروسش نیز مشخص است. پسر برای جنگ بین خروس‌ها که رسمی سالانه در کلمبیا است خروسش را در زمان حکومت نظامی بیرون می‌برد و به ضرب گلوله کشته می‌شود.  
در این داستان دیالوگ‌ها نقشی اساسی در شخصیت‌پردازی و روایت ایفا می‌کنند. دیالوگ‌های سرهنگ و زنش، سرهنگ و دکتر، سرهنگ و وکیلش و سرهنگ و سباس دوست و هم‌رزم قدیمی سرهنگ، از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین بخش‌های داستان هستند. در لابه‌لای همین دیالوگ‌ها خواننده علاوه بر شخصیت و کشمکش‌های درونی سرهنگ، با شخصیت‌های فرعی داستان نیز آشنا می‌شود؛ به لایه‌های پنهان داستان آهسته آهسته نزدیک می‌شود و به جواب سوالاتش می‌رسد.  
(ـ باز هم مسئله‌ی سوئز. زیر پای غرب دارد خالی می‌شود.
سرهنگ عنوان‌ها را نخواند. تقلا کرد بر گرسنگی شکمش غلبه کند. گفت:
ـاز وقتی سانسور برقرار شده، روزنامه‌ها فقط درباره‌ی اروپا صحبت می‌کنند. بهترین کار این است که اروپایی‌ها بیایند این جا، و ما برویم اروپا! در آن صورت هر کس متوجه می‌شود که در مملکتش چه می‌گذرد. 
دکتر که داشت روزنامه می‌خواند و به خنده افتاده بود، گفت: 
ـاز دید اروپایی‌ها، آمریکای جنوبی مردی است با یک سبیل، یک گیتار و یک تفنگ. آن‌ها از مشکلات ما سر در نمی‌آورند.)
اما مهم‌ترین و قابل تأمل‌ترین بخشِ شخصیت‌پردازیِ داستان محدود به سرهنگ نمی‌باشد. با جلو رفتن داستان می‌توان اینطور برداشت کرد که خروس، همان تنها یادگار آگوستینو پسر سرهنگ، پررنگ‌ترین شخصیت داستان را رقم می‌زند. پیرنگ اصلی داستان جدال ذهنی سرهنگ است بر سر فروختن یا نفروختن این خروس. در همان اوایل داستان زمانی که مشخص می‌شود خروس قیمتی دارد که می‌تواند آن‌ها را کمی از این وضع نجات دهد سوالی که پیش می‌آید این است که چرا سرهنگ خروس را نمی‌فروشد؟ چرا صبر می‌کند و راضی به همین شرایط است؟ جواب این سوال با پیش رفتن داستان مشخص می‌شود. به اعتقاد نگارنده، کلیدی‌ترین و مهم‌ترین شخصیت این داستان نه سرهنگ است و نه باقی شخصیت‌ها. خروس است که به مرور به شکل یک هویت و شخصیت مستقل در می‌آید، به حضورش، غذا خوردنش، ریختن پرهایش و حرکت‌هایش خو می‌گیریم و به ارتباطی که بین خروس و آگوستینو (پسر سرهنگ) است پی می‌بریم. خروس نمادی از تمام امیدی است که سرهنگ برای ادامه دارد. خروس برای سرهنگ همان پسرش است که او را از دست داده. درست برعکس زنش که این خروس برایش یادآور مرگ پسرش است و در طول داستان تلاش می‌کند سرهنگ را راضی به فروختنش کند، سرهنگ به هر دری می‌زند تا خروس را در خانه نگه دارد. (زن گفت: ـ‌ مسئله پول نیست. پسرها که آمدند به آن‌ها بگو حیوان را با خودشان ببرند و هر کاری که می‌خواهند با او بکنند. 
سرهنگ که به استدلال آماده شده‌اش نزدیک می‌شد گفت: ـ همه‌ی این‌ها به خاطر آگوستینو است. قیافه‌اش را به یاد بیاور. وقتی آمد و به ما گفت که خروس برنده شده است. زن به فکر پسرش افتاد. فریاد زد: ـ همین خروس‌های ملعون باعث مرگش شدند. اگر سوم ژانویه در خانه می‌ماند اجلش نمی‌رسید.) در انتهای داستان، زن سرهنگ که عرصه به او تنگ آمده و راضی به فروش خروس است از سرهنگ می‌پرسد اگر خروس در مسابقه باخت چه می‌شود؟ سرهنگ در پاسخ می‌گوید این خروس نمی‌بازد. و به قدری با اطمینان این جمله را به زبان می‌آورد که نشان می‌دهد باختن خروس یعنی باختن تمام ایدئولوژی‌ها و تمام امیدهای سرهنگ. خروس همان چیزی‌ست که کشمکش اصلی داستان را ایجاد کرده است و تا به انتها این کشمکش ادامه دارد. تسلیم شدن سرهنگ به فروختن خروس چرخشی دیگر به داستان می‌دهد. و این جدال است که سرهنگ را به حقیقتی که به دنبالش بود می‌رساند. (هفتاد و پنج سال طول کشیده بود؛ دقیقه به دقیقه‌ی عمر هفتاد و پنج ساله‌اش؛ تا سرهنگ به این لحظه برسد. خود را پاک، رک، و شکست‌ناپذیر یافت و در آن دم، جواب داد: ـ گه!)
مارکز در این داستان با استفاده  از ایماژها، استعاره‌ها و نمادها سعی به ساختن تصویری بزرگ‌تر کرده است. او مرگ را به چتر شبیه می‌کند و در جایی با استفاده از ساعت دیواری خانه‌ی سرهنگ که به فروش نمی‌رود نشان می‌دهد که زمان از دست رفته را نمی‌شود تبدیل به چیزی قیمتی کرد. او از خانه‌ی محقر سرهنگ و معدود شخصیت‌های داستان نمایی کامل از سیاست و فرهنگ کلمبیا را نمایش می‌دهد. سباس دوست سرهنگ، تنها رهبر حزبی که از پیگرد سیاسی جان سالم به در برده و از پولدارهای شهر حساب می‌شود، نشان‌دهنده‌ی جماعت نوکیسه و حزب بادی است که برایشان آرمان و ایدئولوژی همان چیزی‌ست که آن‌ها را بالاتر ببرد. سرهنگ و دوستانش که اکثرا مرده‌اند نماد نسل قدیمی‌تری از کلمبیا هستند. نسلی که جنگیده‌اند و زندگیشان را به هیچ باخته‌اند و آنچه که از آن‌ها به جا مانده یک جفت کفش نو و چتری پاره‌پاره است. در مقابل، آگوستینو و دوستانش نمادی از نسل جدید هستند. جوانانی که دغدغه‌شان جنگ خروس است و تنها راهی که از دولت می‌توانند انتقام بگیرند برنده شدن خروسشان در این جنگ است. جنگی که برای آن جانشان را هم می‌دهند. سرهنگ برای بقای این نسل به هر دری می‌زند تا خروس را از دست ندهد. حتی اگر به قیمت جان زنش تمام شود. بالاتر از هر آنچه که به آن اعتقاد داشته و دارد، برای او امید (خروس) از غذایی که می‌خورد و هوایی که نفس می‌کشد واجب‌تر است. سرهنگ تنها به امید زنده است.


منابع:
*کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد، گابریل گارسیا مارکز، ترجمه‌ی جهانبخش نورائی، انتشارات آریابان
*رئالیسم جادویی، مگی آن باورز، ترجمه‌ی سحر رضاسلطانی
*داستان کوتاه در ایران، جلد اول، دکتر حسین پاینده
*سخنرانی سفیر کلمبیا در یادبود گابریل گارسیا مارکز، ۲۰۱۴
 
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
        _____  _    _     
       / __  \| |  | |    
 _   _ `' / /'| |_ | |__  
| | | |  / /  | __|| '_ \ 
| |_| |./ /___| |_ | |_) |
 \__,_|\_____/ \__||_.__/ 
                          
                          
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه
نگاهی به رمان «آقای رئیس‌جمهور»؛ میگل آنخل استوریاس
 ۲۷ مهر ۱۳۹۹
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

نگاهی به رمان «آقای رئیس‌جمهور»؛ میگل آنخل استوریاس

«آن‌قدر غم‌زده که گویی مرده بودند» «کشورش چنان او را غرق اندوه می‌ساخت که گویی خونش فاسد شده است.» (ص ۲۶۸) یک دیکتاتور و یک حکومت دیکتاتوری، از شما و از سرزمین‌تان چه خواهد ساخت؟ «میگل آنخل استوریاس» (۱۹۷۴-۱۸۹۹) نویسنده‌ی برجسته‌ی‌ گواتمالایی ...  ادامه مطلب 
کتاب «عشق اول من» و بندبازی بر بلندای عشق
 ۰۶ مهر ۱۳۹۹
 نویسنده: نغمه کرم‌نژاد

کتاب «عشق اول من» و بندبازی بر بلندای عشق

  کتاب «عشق اول من» از «ایوان کلیما»، مجموع چهار داستان و دو پاره گفت‌وگو با او (از فیلیپ راث و آنتونین ی. لیهم) در پایان‌بندی کتاب است. چهار داستان از زیست عاشقانه‌ی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی نویسنده که به شکل اتوبیوگرافی یا حسب حال روایت شده‌اند.  ایوان ...  ادامه مطلب 
هوشنگ گلشیری و ممنوعیت آثارش؛ با تأکید بر معرفی کتاب «در ولایت هوا» تفنّنی در طنز
 ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
 نویسنده: حدیث خیرآبادی

هوشنگ گلشیری و ممنوعیت آثارش؛ با تأکید بر معرفی کتاب «در ولایت هوا» تفنّنی در طنز

مقدمه؛ درباره‌ی ممنوعیت آثار هوشنگ گلشیری هوشنگ گلشیری نیز مانند بسیاری از نویسندگان بزرگ دوران ما، با پدیده‌ی ممنوعیت و سانسور مواجه بوده است و همین امر بر میزان استقبال مخاطب از آثار مختلفش تاثیر بسیاری داشته است. طبیعی است که از «شازده ...  ادامه مطلب 
معرفی کتاب «شرط‌بندی روی اسب مسابقه»؛ امیرحسین خورشیدفر
 ۲۹ مرداد ۱۳۹۹
 نویسنده: عطیه رادمنش احسنی

معرفی کتاب «شرط‌بندی روی اسب مسابقه»؛ امیرحسین خورشیدفر

قیقاج رفتن یا شرط‌بندی روی «زنده‌گی»  «شرط‌بندی روی اسب مسابقه و قصه‌های دیگر» نام کتاب دوم «امیرحسین خورشیدفر» در بخش ادبیات بزرگسال است. مجموعه‌ای که سال ۱۳۹۶ توسط نشر ثالث منتشر شد.  کتابی که تأکید بر ساختگی بودن هر داستانی دارد. به این ...  ادامه مطلب 
یادداشت بر رمان «شب هول»؛ هرمز شهدادی
 ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
 نویسنده: نغمه کرم‌نژاد

یادداشت بر رمان «شب هول»؛ هرمز شهدادی

رمان شب هول  و آنجا که تاریخ روشنفکری در ایران خود را به واسطه‌ی زنان بازمی‌شناسد.  «در لرزش تارهایی که در تاریکی تاریخ، در تاریکی روح نواخته می‌شود.» درست در مقطعی که زنان، کم و انگشت‌شمار نقشِ ملموس در تاریخ روشنفکری ایران دارند، می‌توان در برخی آثار هنرمندان و ...  ادامه مطلب