ترس و لرزِ ادبیات

ترس و لرزِ ادبیات
گزینش و توضیح: گروه ادبی پیرنگ
تاریخ:
۲۹ خرداد ۱۳۹۸
متن زیر گزینشی‌ست از مقاله‌ها و سخنرانیِ «محمدعلی‌ اسلامی‌ ندوشن» که تصویر کلی از تاثرات بیرونیِ ادبیات معاصر فارسی می‌دهد، به زاویه‌ای از سال‌های مابین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷. تاملی کوتاه و بریده از ترس و لرزِ ادبیات!

«مهم‌ترین فصل تاریخ فکر یک قوم، تاریخ «فکر معترض» است، یعنی فکری که رام یا مرعوب قدرت نیست، و می‌کوشد تا خود را از جریان «باد موافق» که همواره از جانب دستگاه قدرت وزانده می‌شود مستقل و بی‌نیاز نگه دارد.
تایید و توجیه قدرتِ مستقر، چه دینی و دنیایی، کار آسانی است، و هرگز فکر از آن زاییده نمی‌شود. اگر سرهای ناآرام و شکافنده‌ای نبودند که در ورای اقتدارِ ظاهر، بیهودگی و مسکنت‌هایی نبینند، و با خود عهد نکرده بودند که ولو به بهای رنج و محرومی، شناگر مرداب نباشند، فکر، از پیشرفت باز می‌ماند.
ما فکر معترض به معنای واقعی و اصیل آن را تنها در آثار ادبی خود می‌توانیم یافت. این اعتراض از سپهر تا تشرٌع، و از دستگاه امیر تا تعصبِ عوام را در بر می‌گیرد. به همین سبب من گمان می‌کنم که اگر روزی بخواهند تاریخ فکر و فلسفه و جهان‌بینی ایرانی را بنویسند، قسمت عمده‌ی آن از ادبیات استخراج خواهد شد.»*

نویسنده سعی دارد دو عامل مهمِ کنترل‌کننده، ترساننده و یا پدرخوانده‌ی ادبیات فارسی را توضیح دهد. سیاست و اقبال عمومی. که اینجا مقدمه‌وار اشاره می‌شود.
 «... سخن گفتن از ادبیات معاصر ایران بخصوص در دوران بیست و پنج ساله‌ی میان ۲۸ مرداد و ۲۲ بهمن، کار بسیار دشواری است. در هیچ دوره‌ای ادبیات فارسی تا این پایه تحت تاثیر جریان‌های سیاسی نبوده است، و به همین سبب هیچ‌گاه داوری درباره‌ی ارزش یک اثر تا این پایه از جهت‌گیری‌های سیاسی آب نخورده است. از این رو تا زمانی که همه‌ی زوایای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این دوران بیست و پنج ساله شکافته نشده است، هر سخن درباره‌ی ادبیاتش اجمالی و نارسا خواهد بود.
عامل دیگر را نیز باید در نظر داشت و آن پدیده‌ی نوظهوری است، معروف به «رسانه‌ی گروهی» (مجله‌ی مصور، روزنامه، رادیو و تلویزیون). ادبیات فارسی، در طی عمر هزار و صد ساله‌ی خود، تنها در این سه ده ساله بوده است که به نحو وسیع از این عامل تاثیر گرفته، اگر نگوییم دریوزه‌گرِ آن شده است.»**
امروز اما کار سختی نیست مرور کردن این لعبت دوم از دید ندوشن، فضای مجازی و چندرسانه‌ای که روزبه‌روز سخت‌تر و عمیق‌تر، سلیقه‌ی گذرا و نامطمئن خود را بر نویسنده و شاعر تحمیل می‌کند.
«این دو لعبت، شاعر یا نویسنده را به حال خود رها نمی‌کردند. سیاست، فرآورد ادبی را که می‌بایست بنا به طبع خود مانند قنات از عمق بجوشد، به صورت آب زودگذر تانکر جاری می‌ساخت، و «رسانه‌ی گروهی» خارخار «به‌به شنیدن» و تایید از جانب جمعی کثیر را در شاعر و نویسنده پدید می‌آورد، و آنان را بر آن می‌داشت تا آثار خود را بر وفق منویات مشتری تصنیف کنند. در واقع خواننده‌ی هیجان‌زده و عجول، حکمِ ممدوح سابق را پیدا کرده بود که می‌بایست رگ خواب او را به نواختن گرفت، وصله‌ی خویش را که عبارت از جواز ورود به سلک «متعهدها» و «پیشگام‌ها» بود از او دریافت کرد.»**

این مقدمه می‌تواند باب گفت‌وگو و تحلیل از شکل و ریختِ ادبیات امروز را بر اهلِ فکر باز کند. می‌شود به این نتیجه رسید و سپس راه گریزی یافت؟ که تاریخ خود را تکرار می‌کند و خود را در این تکرار می‌بلعد و ادبیات امروز را نیز.
محمد فرخی یزدی، شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه در سال ۱۲۹۰ شمسی شعری تند در انتقاد از ضیغم‌الدوله حاکم وقتِ یزد سرود و از سوی او به زندان افتاد، ضیغم‌الدوله داد دهانش را بدوزند و او همان‌گونه با دهان دوخته بر دیوار زندان نوشته بود:
«به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغم‌الدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار»

* آواها و ایماها، جلد دوم، محمدعلی اسلامی‌ ندوشن
** متن سخنرانی ایراد شده در انجمن ایران‌شناسان اروپا، تورینو، ایتالیا
دیدگاه خود را ارائه دهید
لطفا دیدگاهتان را در فرم زیر درج نمایید.
کد امنیتی نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد فرمایید.
مطالب بیشتر در این زمینه